تبليغاتX
(دولت عشق (آرامش درون
(دولت عشق (آرامش درون

تو زندگی مثل زودپز باش. هر وقت جوش آوردی در کمال خونسردی سوت بزن

یکروز وقتى کارمندان به اداره رسیدند، اطلاعیه بزرگى را در تابلوى اعلانات دیدند که روى آن نوشته شده بود:

دیروز فردى که مانع پیشرفت شما در این اداره بود درگذشت. شما را به شرکت در مراسم تشییع جنازه که ساعت ١٠ در سالن اجتماعات برگزار مى‌شود دعوت مى‌کنیم.

در ابتدا، همه از دریافت خبر مرگ یکى از همکارانشان ناراحت مى‌شدند امّا پس از مدتى، کنجکاو مى‌شدند که بدانند کسى که مانع پیشرفت آن‌ها در اداره مى‌شده که بوده است.


این کنجکاوى، تقریباً تمام کارمندان را ساعت١٠ به سالن اجتماعات کشاند. رفته رفته که جمعیت زیاد مى‌شد هیجان هم بالا مى‌رفت. همه پیش خود فکر مى‌کردند: این فرد چه کسى بود که مانع پیشرفت ما در اداره بود؟ به هر حال خوب شد که مرد!


کارمندان در صفى قرار گرفتند و یکى یکى نزدیک تابوت مى‌رفتند و وقتى به درون تابوت نگاه مى‌کردند ناگهان خشکشان مى‌زد و زبانشان بند مى‌آمد.

آینه‌اى درون تابوت قرار داده شده بود و هر کس به درون تابوت نگاه مى‌کرد، تصویر خود را مى‌دید. نوشته‌اى نیز بدین مضمون در کنار آینه بود:
تنها یک نفر وجود دارد که مى‌تواند مانع رشد شما شود و او هم کسى نیست جزء خود شما. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید زندگى‌تان را متحوّل کنید. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید بر روى شادى‌ها، تصورات و موفقیت‌هایتان اثر گذار باشید. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید به خودتان کمک کنید.

زندگى شما وقتى که رئیستان، دوستانتان، والدین‌تان، شریک زندگى‌تان یا محل کارتان تغییر مى‌کند، دستخوش تغییر نمى‌شود. زندگى شما تنها فقط وقتى تغییر مى‌کند که شما تغییر کنید، باورهاى محدود کننده خود را کنار بگذارید و باور کنید که شما تنها کسى هستید که مسئول زندگى خودتان مى‌باشید.

مهم‌ترین رابطه‌اى که در زندگى مى‌توانید داشته باشید، رابطه با خودتان است.

خودتان را امتحان کنید. مواظب خودتان باشید. از مشکلات، غیرممکن‌ها و چیزهاى از دست داده نهراسید. خودتان و واقعیت‌هاى زندگى خودتان را بسازید.
دنیا مثل آینه است. انعکاس افکارى که فرد قویاً به آن‌ها اعتقاد دارد را به او باز مى‌گرداند. تفاوت‌ها در روش نگاه کردن به زندگى است.

دردنياي بچه ها هر کي زودتر بگه دوستت دارم برنده هست ولي در دنياي بزرگتر ها هر کي زودتر بگه دوستت دارم بازنده است

تنها جانوران و دیوانگان هستند که رقابت در زندگی شان وجود ندارد

هیچ چیز تغییر نمی کند این ما هستیم که دگرگون می شویم

اگر از پایان گرفتن غم هایت نا امید شده ای به خاطر بیاور که زیباترین صبحی را که تا بحال تجربه کرده ای مدیون صبرت در برابر سیاه ترین شبی هستی که هیچ دلیلی برای تمام شدن نمی یافت

هیچ كس نباید شب به بستر برود قبل از اینكه از خود بپرسد امروز چه كرده ام که لیاقت داشته باشم فردا هم زنده بمانم
 
با سنگهایی که در سر راهت میگذارند هم میتوانی چیز قشنگی برای خود بسازی

براي لذت بردن از زندگی کافيه کمی احمق باشي "شکسپير

انسان هم میتونه دایره باشه هم یه خط راست. انتخاب با خودت است. تا ابد دور خودت بچرخی یا تا بی نهایت ادامه بدی
 
ما چه دیر میفهمیم که زندگی همان روزهایی بودکه زود سپری شدنش را آرزو میکردیم
 
اگر زندگی يک پرتقال در دستاتتان نهاد، آن را پوست بکنيد و به دنبال دوستی باشيد تا با او قسمت کنيد

آنچه باعث غرق شدن ميشود در آب فرو رفتن نيست بلكه زير آب ماندن است
 
اگر روزي دشمن پيدا كردي، بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي! اگر روزي تهديدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزي خيانت ديدي، بدان قيمتت بالاست! اگر روزي تركت كردند، بدان با تو بودن لياقت مي خواهد
 
تو آسمون همیشه از یه ارتفاعی به بعد دیگه هیچ ابری وجود نداره، پس هر وقت آسمون دلت ابری شد، با ابرها نجنگ، فقط اوج بگیر
 
عاشق و آزاده باشید در سایه پروردگار
 
 
نوشته شده در ساعت توسط مهدی| |

يك كشتی در يك سفر دريايی در ميان طوفان دريا شكست و غرق شد و تنها دو مرد توانستند نجات يابند و شنا كنان خود را به جزيره كوچكی برسانند. دو نجات يافته هيچ چاره ای به جز دعا كردن و كمك خواستن از خدا نداشتند. چون هر كدامشان ادعا می كردند كه به خدا نزديك ترند و خدا دعايشان را زودتر استجاب می كند، تصميم گرفتند كه جزيره را به 2 قسمت تقسيم كنند و هر كدام در قسمت متعلق به خودش دست به دعا بر دارد تا ببينند كدام زود تر به خواسته هايش می رسد.
نخستين چيزی كه هردو از خدا خواستند غذا بود. صبح روز بعد مرد اول ميوه ای را بالای درختی در قسمت خودش ديد و با آن گرسنگی اش را بر طرف كرد. اما سرزمين مرد دوم هنوز خالی از هر گياه و نعمتی بود.ا
هفته بعد دو جزيره نشين احساس تنهايی كردند. مرد اول دست به دعا برداشت و از خدا طلب همسر كرد. روز بعد كشتی ديگری شكست و غرق شد و تنها نجات يافته آن يك زن بود كه به طرف بخشی كه مرد اول قرار داشت شنا كرد. در سمت ديگر مرد دوم هنوز هيچ همراه و همدمی نداشت.ا
بزودی مرد اول از خداوند طلب خانه، لباس و غذای بيشتری نمود. در روز بعد مثل اينكه جادو شده باشد همه چيزهايی كه خواسته بود به او داده شد. اما مرد دوم هنوز هيچ چيز نداشت.
سرانجام مرد اول از خدا طلب يك كشتی نمود تا او و همسرش آن جزيره را ترك كنند. صبح روز بعد مرد يك كشتی كه در قسمت او در كناره جزيره لنگر انداخته بود پيدا كرد. مرد با همسرش سوار كشتی شد و تصميم گرفت جزيره را با مرد دوم كه تنها ساكن آن جزيره دور افتاده بود ترك كند.
با خودش فكر می كرد كه ديگری شايسته دريافت نعمتهای الهی نيست چرا كه هيچ كدام از درخواستهای او از طرف پروردگار پاسخ داده نشده بود.
هنگامی كه كشتی آماده ترك جزيره بود مرد اول ندايی از آسمان شنيد:
«چرا همراه خود را در جزيره ترك می كنی؟»
مرد اول پاسخ داد:
« نعمتها تنها برای خودم است، چون كه من تنها كسی بودم كه برای آنها دعا و طلب كردم، دعا های او مستجاب نشد و سزاوار هيچ كدام نيست.»
آن صدا سرزنش كنان ادامه داد :
« تو اشتباه می كنی! او تنها كسی بود كه من دعاهايش را مستجاب كردم وگرنه تو هيچكدام از نعمتهای مرا دريافت نمی كردی.»
مرد پرسيد:
« به من بگو كه او چه دعايی كرده كه من بايد بدهكارش باشم؟»

جواب آمد:
«او دعا كرد كه همه دعاهای تو مستجاب شود.»

الهي اين سوز ما امروز درد آميز است


نه طاقت به سر بردن نه جاي گريز است


اين چه تيغ است که چنين تيز است


الهي درد ميدانم و دارو نميدانم


الهي تو شفا ساز که از معلولان شفايي نايد


تو گشايشي ده که از اين بنديان کاري نگشايد


به سامان آر که سخت بي سامانيم


جم دار که بس پريشانيم


دانايي ده که از راه نيافتيم


بينايي ده که در چاه نيافتيم


نگاه دار تا پريشان نشويم


به راه دار تا پشيمان نشويم


بياموز تا راه از چاه بدانيم


برافروز تا در تاريکي نمانيم


همه را از خود رهايي ده


همه را با خود آشنايي ده


همه را از مکر اهرمن نگاه دار


همه را از فتنه نفس آگاه ساز


از نفس بدم رهايي ده يارب


از قيد خودم رهايي ده يارب


بيگانه ز آشنا و خويشم گردان


يعني به خود آشنايي ده يارب


يارب ز شراب عشق سرمستم کن


وز عشق خودت نيست کن و هستم کن


از هرچه به جز عشق تهي دستم کن


يکباره به بند عشق پابستم کن


الهي آنکه تو را دشمني آموخت سوخت


آنکس که جوهر حيات شناخت لب دوخت


آنکه دم از بيگانگي زد آشنايي نياموخت


دل جايگاه مهر است نه جاي جوشش وکين


جان از دوستي جان گيرد وکينه با کينه


دوستي کليد درهاي بسته است


ومرحم دلهاي شکسته


چه زيباست جهان اگر بينايي آموزيم


و چه مهربانند جهانيان


اگر دريچه دل پر از مهر را بگشاييم

عاشق و آزاده باشید در سایه پروردگار

 

نوشته شده در ساعت توسط مهدی| |

دنيا را برايتان شاد شاد
و شادي را برايتان دنيا دنيا آرزومندم
هر روزتان نوروز
 

            

يک شاخه رز سفيد تقديم تو باد
رقصيدن شاخ بيد تقديم تو باد
تنها دل ساده ايست دارايي ما
آن هم شب عيد تقديم تو باد

نوشته شده در ساعت توسط مهدی| |
دوست عزیزی به اسم سیما نظری گذاشتن در مطلب قبلی به این عنوان (اگه یه نفر نخواد که به زندگی ادامه بده باید چکار کنه؟خدا کجاست؟
من که هر چی صداش می زنم نمی شنوه؟ شاید هم با من قهره!
دیگه خسته شدم از اینکه مجبور می شم آدمایی رو که دوستشون دارم دیگه دوستشون نداشته باشمو دونه دونه خطشون بزنم
.)
سلام سیما جان امیدوارم که امروز بهتر باشی
اگه یه نفر نخواد که به زندگی ادامه بده باید چکار کنه؟
حق انتخاب با ماست و انتخاب راهش هم با ماست ولی یک مشکل باقی میمونه و اون اینه که آیا با با ادامه ندادن به زندگی مشکل هم برطرف میشه ؟به نظر من نه
اگر فکر میکنی که فقط مشکلات سراغ تو میاد که سخت در اشتباهی من حاضرم مشکلاتم را با مشکلات شما عوض کنم قبول دارید؟چون من هم فکر میکنم  بدترین مشکلات زندگی رو من دارم .ولی این خصلت ما آدمهاست همه فکر میکنیم مال ما از همه حاد تره ولی اینطور نیست چند روز پیش تو خبرها میخوندم که یک پدری به خاطر خرج عمل فرزند معلولش کلیه اش را فروخته ولی هنوز به مقدار دیگه ای پول نیاز داره
و کسی هم نیست که اون پول را براش تهیه کنه اون پس باید چی بگه .یا خانمی ایرانی رو من میشناسم که در همین کشوری که من زندگی میکنم برای تامین مخارج زندگیش  مجبوره شبها چوبهای سنگین زیر بار فروشگاه ها رو که بیرون ریختن جمع کنه و برای تامین اجاره خانه اش آنها را بفروشه که بخاطر همین روماتیسم دست هم گرفته.
هر چی بیشتر خودت رو غرق مشکلات کنی بیشتر هم فرو میری .بسپار به خدا و اجازه بده در زمانی که خدا تشخیص میده اونها حل بشه . و بدون همیشه بهترین اتفاقات زمانی می افته که تو انتظارش رو نداری . هر وقت دیدی واقعآ داره بهت فشار میاره بدون دیگه رسیده به  آخرش و به زودی خورشید طلوع میکنه. سعی کن خودت انتخاب کنی که آزاده زندگی کنی و بخاطر دل خودت رفتار کن و خودت را هیچ وقت مجبور به انجام کاری نکن .اون موقع میبینی که زندگی چقدر قشنگ تره.روزهای سخت پیش در آمد روزهای خوبه
هر وقت شبی رو دیدی که صبح روشنی نداشت اون موقع بدون که مشکلات تو هم حل شدنی نیست .
برای اینکه حالت بهتر بشه لیست 10 تا چیزی رو که تو زندگیت داری رو بنویس و خدا رو شکر کن 

به امید رسیدن به ساحل آرامش 

مهدی 

در یک باشگاه بدنسازی پس از اضافه کردن 5 کیلوگرم به رکورد قبلی ورزشکاری از وی خواستند که رکورد جدیدی برای خود ثبت کند. اما او موفق به این کار نشد. پس از او خواستند وزنه ای که 5 کیلوگرم از رکوردش کمتر است را امتحان کند. این دفعه او براحتی وزنه را بلند کرد. این مسئله برای ورزشکار جوان و دوستانش امری کاملا طبیعی به نظر می رسید اما برای طراحان این آزمایش جالب و هیجان انگیز بود. چرا که آنها اطلاعات غلط به وزنه بردار داده بودند. او در مرحله اول از عهده بلند کردن وزنه ای برنیامده بود که در واقع 5 کیلوگرم از رکوردش کمتر بود و در حرکت دوم ناخودآگاه موفق به بهبود رکوردش به میزان 5 کیلوگرم شده بود. او در حالی و با این «باور» وزنه را بلند کرده بود که خود را قادر به انجام آن می دانست.

مرد جواني ، از دانشكده فارغ التحصيل شد . ماهها بود كه ماشين اسپرت زيبايي ،پشت شيشه هاي يك نمايشگاه به سختي توجهش را جلب كرده بود و از ته دل آرزو مي كرد كه روزي صاحب آن ماشين شود . مرد جوان ، از پدرش خواسته بود كه براي هديه فارغالتحصيلي ، آن ماشين را برايش بخرد . او مي دانست كه پدر توانايي خريد آن را دارد .
بلأخره روز فارغ التحصيلي فرارسيد و پدرش او را به اتاق مطالعه خصوصي اش فراخواند و به او گفت :
من از داشتن پسر خوبي مثل تو بي نهايت مغرور و شاد هستم و تو را بيش از هر كس ديگري در دنيا دوست دارم . سپس يك جعبه به دست او داد . پسر ،كنجكاو ولي نااميد ، جعبه را گشود و در آن يك انجيل زيبا ، كه روي آن نام او طلاكوب شده بود ، يافت .
با عصبانيت فريادي بر سر پدر كشيد و گفت : با تمام مال ودارايي كه داري ، يك انجيل به من ميدهي؟
كتاب مقدس را روي ميز گذاشت و پدر را ترك كرد .
سالها گذشت و مرد جوان در كار و تجارت موفق شد . خانه زيبايي داشت و خانواده اي فوق العاده . يك روز به اين فكر افتاد كه پدرش ، حتماً خيلي پير شده و بايد سري به او بزند . از روز فارغ التحصيلي ديگر او را نديده بود . اما قبل از اينكه اقدامي بكند ، تلگرامي به دستش رسيد كه خبر فوت پدر در آن بود و حاكي از اين بود كه پدر ، تمام اموال خود را به او بخشيده است . بنابراين لازم بود فوراً خود را به خانه برساند و به امور رسيدگي نمايد .
هنگامي كه به خانه پدر رسيد ، در قلبش احساس غم و پشيماني كرد . اوراق و كاغذهاي مهم پدر را گشت و آنها را بررسي نمود و در آنجا، همان انجيل قديمي را باز يافت . در حاليكه اشك مي ريخت انجيل را باز كرد وصفحات آن را ورق زد و كليد يك ماشين را پشت جلد آن پيدا كرد . در كنار آن ، يك برچسب با نام همان نمايشگاه كه ماشين مورد نظر او را داشت ، وجود داشت . روي برچسب تاريخ روز فارغ التحصيلي اش بود و روي آن نوشته شده بود : تمام مبلغ پرداخت شده است .
چند بار در زندگي دعاي خير فرشتگان و جواب مناجاتهايمان را از دست داده ايم فقط براي اينكه به آن صورتي كه انتظار داريم رخ نداده اند ... ؟؟؟!!

وقتی در شادی بسته می شود، در دیگری باز می شود. ولی معمولاً آنقدر به در بسته شده خیره می مانیم كه دری كه برایمان باز شده را نمی بینیم.
 
آدما بازی کردن رو دوس دارن.این دسته خودته که انتخاب کنی اسباب بازیشون باشی یا هم بازیشون
 

هر چه ذهنت نیرومند تر باشد ، مشكلاتت نا چیز تر خواهد نمود این منشاء آرامش درونی است ، پس تمركز كن ، این یكی از بزرگترین كلید های كامیابی است

 

عاشق و آزاده باشید در سایه پروردگار

 

نوشته شده در ساعت توسط مهدی| |
زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسبا‌ب‌کشی کردند. روز بعد ضمن صرف صبحانه، زن متوجه

شد که همسایه‌اش درحال آویزان کردن رخت‌های شسته است و گفت:

«لباسها چندان تمیز نیست. انگار نمیداند چطور لباس بشوید. احتمالآ باید پودر لباس‌شویی

بهتری بخرد.»

همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت.

هربار که زن همسایه لباس‌های شسته‌اش را برای خشک شدن آویزان می‌کرد زن جوان

همان حرف را تکرار می‌کرد تا اینکه حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباس‌های تمیز روی بند

رخت تعجب کرد و به همسرش گفت:

«یاد گرفته چطور لباس بشوید. مانده‌ام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده!»

مرد پاسخ داد: «من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجره‌هایمان را تمیز کردم!»


نتیجه اخلاقی: زندگی هم همینطور است. وقتی که رفتار دیگران را مشاهده می‌کنیم،

آنچه می‌بینیم به درجه شفافیت پنجره‌ای که از آن مشغول نگاه کردن هستیم بستگی دارد.

قبل از هرگونه انتقادی، بد نیست توجه کنیم به اینکه خود در آن لحظه چه ذهنیتی داریم و از

خودمان بپرسیم آیا آمادگی آن را داریم که به‌جای قضاوت کردن فردی که می‌بینیم درپی دیدن

جنبه‌های مثبت او باشیم؟
__________________

آسمان تکراریست...زندگی اجباریست...

می گویند "مریلین مونرو " یک وقتی نامه ای به " البرت اینشتین " نوشت که فکرش را بکن که اگر من و تو ازدواج کنیم بچه ها یمان با زیبایی من و هوش و نبوغ تو چه محشری می شوند !

" اینشتین "در جواب نوشت :
ممنون از این همه لطف و دست و دلبازی خانم . واقعا هم که چه غوغایی می شود ! ولی این یک روی سکه است . فکرش را بکنید که اگر قضیه بر عکس شود چه رسوایی بزرگی بر پا می شود

دو چیز تمامی ندارد:  1- پهنای کهکشانها   2 - حماقت انسانها...!      البته در مورد اولی شک

دارم.  "آلبرت انیشتین"

هر مصیبت یا ضایعه‌اى که برایتان پیش مى‌آید به خودتان بگویید: «آیا 5 سال دیگر، این اتفاق

اهمیتى خواهد داشت؟»

با این سه «الف» زندگى کنید: انرژى، اشتیاق، احساس یگانگى

بهترین اتفاق براى شما هنوز روى نداده است.

هر شب قبل از رفتن به رختخواب، جمله زیر را تکمیل کنید. «من امروز به خاطر ............

خوشحال و سپاسگزارم.»

اگر ما چیزی را می خواهیم برای آن نیست که دلیلی بر آن پیدا کرده ایم بلکه چون آن را می

خواهیم برایش دلیل پیدا میکنیم

بكوش تا آن باشی كه خود می خواهی نه آنكه دیگران می خواهند. كسی كه مطابق میل

دیگران زندگی می كند اصلاً زندگی نكرده است و كسی كه مطابق میل خود زندگی می كند به

خوشبختی رسیده است

در بن بست هم راه هست اگر قبلا پرواز كردن را آموخته باشی

در خواست از خدا عزت است اگر اجابت فرمود رحمت است اگر اجابت نفرمود حکمت است

 

درخواست از خلق ذلت است اگر قبول نمود منت است اگر قبول ننمود خفت است

كسی كه نتواند بر ترس غلبه كند، هنوز اولین درس زندگی را نیاموخته است

زمانی كه ناامید می شوی به یادآور كه تاریكترین ساعت شب نزدیكترین لحظه به طلوع

خورشیده...

بادها می وزند. عده ای در مقابل آنها دیوار می سازند و عده ای آسیاب به پا می کنند

عاشق و آزاده باشید در سایه پروردگار


 

نوشته شده در ساعت توسط مهدی| |
جینی دختر کوچولوی زیبا و باهوش پنج ساله ای بود که یک روز همراه مادرش برای خرید به مغازه رفته بود، چشمش به یک گردن بند مروارید بدلی افتاد که قیمتش 5/2 دلار بود،چقدر دلش اون گردنبند رو می خواست.پس پیش مادرش رفت و از مادرش خواهش کرد که اون گردن بند رو براش بخره.

مادرش گفت : خب! این گردنبند قشنگیه، اما قیمتش زیاده،اما بهت میگم که چکار می شه کرد! من این گردنبند رو برات می خرم اما شرط داره : " وقتی رسیدیم خونه، لیست یک سری از کارها که می تونی انجامشون بدی رو بهت می دم و با انجام اون کارها می تونی پول گردن بندت رو بپردازی و البته مادر بزرگت هم برای تولدت بهت چند دلار هدیه می ده و این می تونه کمکت کنه."

جینی قبول کرد. او هر روز با جدیت کارهایی که بهش محول شده بود رو انجام می داد و مطمئن بود که مادربزرگش هم برای تولدش بهش پول هدیه می ده.بزودی جینی همه کارها رو انجام داد و تونست بهای گردن بندش رو بپردازه. وای که چقدر اون گردن بند رو دوست داشت.همه جا اونو به گردنش می انداخت ؛ کودکستان، رختخواب، وقتی با مادرش برای کاری بیرون می رفت، تنها جایی که اون رو از گردنش باز می‌کرد تو حمام بود، چون مادرش گفته بود ممکنه رنگش خراب بشه! جینی پدر خیلی دوست داشتنی داشت. هر شب که جینی به رختخواب می رفت، پدرش کنار تختش روی صندلی مخصوصش می نشست و داستان دلخواه جینی رو براش می خوند. یک شب بعد از اینکه داستان تموم شد، پدرجینی گفت : - جینی ! تو منو دوست داری؟ - اوه، البته پدر! تو می دونی که عاشقتم. - پس اون گردن بند مرواریدت رو به من بده!
- نه پدر، اون رو نه! اما می تونم رزی عروسک مورد علاقمو که سال پیش برای تولدم بهم هدیه دادی بهت بدم، اون عروسک قشنگیه ، می تونی تو مهمونی های چای دعوتش کنی، قبوله؟ - نه عزیزم، اشکالی نداره. پدر گونه هاش رو بوسید و نوازش کرد و گفت : "شب بخیر کوچولوی من." هفته بعد پدرش مجددا ً بعد از خوندن داستان ،از جینی پرسید: - جینی! تو منو دوست داری؟

اوه، البته پدر! تو می دونی که عاشقتم. - پس اون گردن بند مرواریدت رو به من بده! - نه پدر، گردن بندم رو نه، اما می تونم اسب کوچولو و صورتیم رو بهت بدم، اون موهاش خیلی نرمه و می تونی تو باغ باهاش گردش کنی، قبوله؟ - نه عزیزم، باشه ، اشکالی نداره! و دوباره گونه هاش رو بوسید و گفت : "خدا حفظت کنه دختر کوچولوی من، خوابهای خوب ببینی." چند روز بعد ، وقتی پدر جینی اومد تا براش داستان بخونه، دید که جینی روی تخت نشسته و لباش داره می لرزه. جینی گفت : " پدر ، بیا اینجا." ، دستش رو به سمت پدرش برد، وقتی مشتش رو باز کرد گردن بندش اونجا بود و اون رو تو دست پدرش قل داد. پدر با یک دستش اون گردن بند بدلی رو گرفته بود و با دست دیگه اش، از جیبش یه جعبه ی مخمل آبی بسیار زیبا رو درآورد. داخل جعبه، یک گردن بند زیبا و اصل مروارید بود. پدرش در تمام این مدت اونو نگه داشته بود. او منتظر بود تا هر وقت جینی از اون گردن بند بدلی صرف نظر کرد ، اونوقت این گردن بند اصل و زیبا رو بهش هدیه بده! خب! این مسأله دقیقا ً همون کاریه که خدا در مورد ما انجام می ده. او منتظر می مونه تا ما از چیزهای بی ارزش که تو زندگی بهشون چسبیدیم دست برداریم، تا اونوقت گنج واقعی اش رو به ما هدیه بده. به نظرت خدا مهربون نیست ؟! این مسأله باعث شد تا درباره چیزهایی که بهشون چسبیده بودم بیشتر فکر کنم. باعث شد ، یاد چیزهایی بیفتم که به ظاهر از دست داده بودم اما خدای بزرگ، به جای اونها ، هزار چیز بهتر رو به من داد. یاد مسائلی افتادم که یه زمانی محکم بهشون چسبیده بودم و حاضر نبودم رهاشون کنم، اما وقتی اونها رو خواسته یا ناخواسته رها کردم خداوند چیزی خیلی بهتر رو بهم داد که دنیام رو تغییر داد
 
  • هيچ کس نمی تواند به عقب برگردد واز نو شروع کند ٬ اما همه می توانند از همين حالا شروع کنند و پايان تازه ای بسازند.
  • خدا روز بدون رنج،بدون خنده،بدون اندوه و آفتاب بدون باران وعده نداده است.اما او توان پايداری در آن روزها و وعده تسلی پس از اشک و چراغ راه ره داده است.
  • مشکلات مانند دست اندازهای جاده اند.کمی از سرعتتان کم می کنند،اما از جاده صاف بعد از آن لذت خواهيد برد.زياد روی دست اندازها توقف نکنيد.به حرکتتان ادامه دهيد.
  • وقتی ناراحتيد از اين که به چيزی.که ميخواستيد نرسيديد،محکم بنشينيد و خوشحال باشيد زيرا خداوند در فکر چيز بهتری برای شماست.
  • وقتی اتفاقی برايتان می افتد،چه خوب و چه بد،به معنايش فکر کنيد.در پشت اتفاقات زندگی منظوری نهفته است٬که به شما ياد می دهد چه طور بيشتر بخنديد و سخت گريه نکنيد.
  • شما نمی توانيد کسی را وادار کنيد دوست تان بدارد.اما می توانيد به کسی تبديل شويد که دوستش می دارند.
  • بهتر است غرورتان را به خاطر کسی که دوستش داريد از دست بدهيد٬تا اينکه او را به خاطر غرورتان از دست بدهيد.
  • ما زمان زيادی صرف می کنيم تا کسی را برای دوست داشتن پيدا کنيم يا خطای کسانی را که دوست داريم بگيريم.اما چه خوب می شد اگر اين زمان را برای بيشتر محبت کردن صرف می کرديم
  • هیچ چیز در دنیای هستی بعد از خدا زیباتر از انسان نیست

    اگر تو برای فرداهایت فکر نکنی ,شیاطین برای تو فکر میکنند

    تا تصمیمی اتخاذ نشود, انسان چیزی بدست نمی آورد

    سرنوشت ما از قبل توسط خدا رقم زده نشده است .ما خود سرنوشت خود را تعیین میکنیم

    هر آنچه را که محکوم کنید, از دست میدهیدش و هر آنچه را که به آن عشق بورزی ,بدست می آوریش

    اگر می خواهی ببینی که دیگران نسبت به تو چه احساسی دارند,ببینید خود چه احساسی نسبت به خود دارید.زیرا دیگران وقتی در تو نگاه میکنند, نسبت به تو آن احساسی را دارند, که تو نسبت به خود داری

    عاشق و آزاده باشید در سایه پروردگار

     

    نوشته شده در ساعت توسط مهدی| |
    پیرمردی تصمیم گرفت تا با پسر، عروس و نوه چهار ساله خود زندگی کند. دستان پیرمرد می لرزید و چشمانش خوب نمی دید و به سختی می توانست راه برود. هنگام خوردن شام، غذایش را روی میز ریخت و لیوانی را بر زمین انداخت و شکست.پسر و عروس از این کثیف کاری پیرمرد ناراحت شدند: باید درباره پدربزرگ کاری بکنیم، و گرنه تمام خانه را به هم می ریزد. آنها یک میز کوچک در گوشه اتاق قرار دادند و پدربزرگ مجبور شد به تنهایی آنجا غذا بخورد. بعد از اینکه یک بشقاب از دست پدربزرگ افتاد و شکست، دیگر مجبور بود غذایش را در کاسه چوبی بخورد. هروقت هم خانواده او را سرزنش می کردند، پدربزرگ فقط اشک می ریخت و هیچ نمی گفت.یک روز عصر، قبل از شام، پدر متـوجه پسر چهـار ساله خود شد که داشت با چند تکـه چوب بـازی می کرد. پدر رو به او کرد و گفت: پسرم، داری چی درست می کنی؟ پسر با شیرین زبانی گفت: دارم برای تو و مامان کاسه های چوبی درست می کنم که وقتی پیر شدید، در آنها غذا بخورید! و تبسمی کرد و به کارش ادامه داد.پدر تکانی خورد و اشک از چشمانش جاری شد از آن روز به بعد همه خانواده با هم سر یک میز غذا می خوردند.
     
    دونفر ازپنجره زندان به خارج می نگریستند یکی گل ولای را می دید دیگری ستاره درخشنده
     
    پیش از آنکه برنده باشیم باید بازنده باشیم

    آنانکه آفتاب را به زندگی دیگران ارزانی می کنند نمی توانند خود از آن بی بهره باشند

     هر روز همان روز را زندگی کن

    دل تنها عضوي است كه با نگاه لمس مي شود

    رابطه اي كه با هوس شروع شود، با تنفر خاتمه مي يابد

    هر كس در هنگام شكست ها نشكند پيروز است.

    امروز فرصتي است براي جبران ديروز و ساختن فردا

    آنچه سرنوشت مان را تعيين مي كند ، شرايط زندگي نيست بلكه تصميم هاي ماست

    در پس همه گرفتاریها حکمتی است،هراتفاقی که در زندگی می افتد دارای دلیل ومقصودیست و سرانجام به نفع ما تمام میشود

    این موضوع حقیقت دارد که نیروی باد و باران و سایر تغییرات جوی در اختیار ما نیست اما ما می توانیم بادبانهای خود را طوری تنظیم کنیم که با استفاده از همان تغییرات قایق خود را به سر منزل مقصود برسانیم

    هرگز بیش از 10%  از اوقات خود را صرف فکر کردن به مشکل نکنید و همیشه 90% از وقت خود را صرف یافتن راه حل  نمایید

    باید  خود را مقید کنیم که از اشتباهای خود پند بگیریم نه اینکه به خود بپیچیم و خویشتن را ملامت کنیم،اگر از خطاهای خود درس نگیریم ممکن است در آینده نیز آنها رو تکرار کنیم

    اگر دائما راجع به چیزی فکر کنید و افکار خود را متمرکز سازید ، به سوی آن حرکت می کنید

    عاشق و آزاده باشید در سایه پروردگار

     

    نوشته شده در ساعت توسط مهدی| |
    چند روزی است که در حال مطالعه کتاب ۴ اثر از فلورانس اسکاول شین هستم

    دلم نیامد شما را در لذت خواندن این کتاب شریک نکنم به جرات یکی از اثر بخش ترین کتابهایی بوده که تا کنون خوانده ام اگر دوست ندارید در زندگیتان تغییری ایجاد شود پیشنهاد میکنم این کتاب را نخوانید چون بعد از خواندن به شدت روح و ذهن شما را درگیر میکند و اگر خواهان تغییری عمیق و پایدار هستید مثلا" در زمینه مالی یا عاطفی و رفتاری و عشق حتما" این کتاب را مطالعه کنید که معجزه میکند

    قسمتهای از آن را به اختصار اینجا بیان میکنم

    هر آنچه آدمی در خیال خود تصویر کند دیر یا زود در زندگیش نمایان میشود مردی میشناسم که از مرضی معین که بسیار نادر بود میترسید اما آنقدر به آن مرض فکر کرد و درباره اش مطالعه کرد که آن بیماری آشکارا بدنش را فرا گرفت و مرد . در واقع او قربانی خیالپردازی خود شد

    ذهن سه بخش دارد نیمه هشیار ،هشیار و هشیاری برتر .ذهن نیمه هشیار هر فرمانی را به آن بدهند مو به مو انجام میدهد چون قدرت بالای دارد هر آنچه آدمی عمیقا" احساس یا به روشنی مجسم کند بر ذهن نیمه هشیار نقش اثر میکذارد و مو به مو در صحنه زندگی ظاهر میشود

    آنچه مهم است این میباشد که برای دگرگونی در ذهن نیمه هشیار باید تاکید کنیم که دو قدرت وجود ندارد تنها یک قدرت وجود دارد و آن قدرت خداست پس دلسردی هم وجود ندارد و این اکتشاف یعنی یک شادی غیره منتظره

    زنی را میشناختم که نگران سراغم آمد و از بی پولی شکایت کرد و گفت هیچ پولی برای خرید سال نو ندارد به او گفتم خدا با توست او روزی تو را میرساند فقط تو باید یک کار انجام دهی و آن اینکه به گونه ای رفتار کنی که انگار مقدار زیادی پول به تو رسیده زن گفت من کلا" ۱۰ دلار بیشتر ندارم گفتم با ۵ دلار آن کاغذ کادو و چسب تهیه کن و آماده باش تا آن پول برسد و از الان به گونه ای رفتار کن که انگار آن پول را بدست آوردی او مرا ترک کرد  دو روز بعد با من تماس گرفت و با گریه بمن گفت امروز مبلغ بسیار زیادی پول از طریق کسی که هرگز فکرش را نمیکردم به دستم رسید 

    درست هنگامی که انسان کوچکترین نشانهای از آنچه طلبیده نمیبیند باید برای آن تدارک ببیند

    در سالی که نیویورک گرفتار کمبود شدید مسکن بود ،زنی باید خانه ای پیدا میکرد البته همه آن را امری محال میدانستند و با او میگفتند متاسفیم که مجبوری بروی در هتل زندگی کنی ولی او مدام میگفت خدایا راه را برای آن خانه های که برایم میخواهی بگشا  او ایمان داشت که برای هر تقاضایی ،عرضه ای هست .به فکر افتاد چند پتوی نو بخرد اما همین که ترس به او غالب شد گفت پتو نخر شاید نتوانستی خانه ای بگیری ولی سریع به خود تشر زد و همان لحظه رفت و دو عدد پتو خرید  .

    فردای آن روز به طور معجزه آسا بین ۲۰۰ متقا ضی یک آپارتمان ، آن آپارتمان به او داده شد  پتوها که نشانگر ایمان فعال او بود او را صاحب خانه کرد

    جز تردید و هراس هیچ چیز نمیتواند میان انسان و بزرگترین آرمانها یا مراد دلش فاصله ایجاد کند به محض اینکه آدمی بتواند بی هیچ دلهره ای آرزو کند بی درنگ برآورده میشود

    مراقب گفتار خود باشید

    روزی از دوستم پرسیدم فرزندت سرخک گرفته گفت خدا رو شکر هنوز نه ،یعنی اینکه من منتظرم تا سرخک بگیرد همین فکر و طرز بیان باعث شد ۳ روز بعد فرزندش سرخک بگیرد

    جهان هستی بازتاب دهنده افکار و اعمال و گفتار شماست ذهن نیمه هشیار شوخی سرش نمیشود اگر به شوخی به کسی میگویید من کلا" بد شانسم او دستور شما را اجرا میکند و هر آنچه بد است را برایتان به ارمغان می آورد

    این جمله زندگی بسیاری را دگرگون کرد بهترین دوستم روزی سراغم آمد و گفت دارم ورشکست می شوم کمک کن، گفتم چی شده گفت با کسی شریک شدم که مدام ناله میکند و غر میزند گفتم سریع شراکت را با او بهم بزن و این جمله را برای مدتی هر روز با قاطعیت بیان کن من کاری دارم عالی به شیوه ای عالی با خدمتی عالی برای پاداشی عالی

    امروز او از بزرگترین سرمایه داران است  

    تجسم کنید

    آنچه را که دوست دارید به آن برسید به صورت واضح در ذهنتان تصویر کنید خود را در خانه مورد علاقه و رویائی تان ببینید  و هر روز آن را تجسم کنید با جزئیات .همسر مورد علاقه یا ماشین دلخواه تان را در کنار خود تجسم کنید  .اگر به خانه ای علاقمند هستید روزی به آن محل بروید یک عکس از آن تهیه کنید و هر روز آن عکس را نگاه کنید و خود را در آن خانه و صاحب آن تجسم کنید و شک نکنید مدتی بعد شما صاحب آن میشوید فقط یادتان باشد بگویید آن خانه یا مشابه آن هر کدام را که خدا صلاح دانست

    سپس به گونه ای رفتار کنید که انگار از پیش به آرزویتان رسیده اید مقداری لوازم جهت تزیین خانه بخرید تا ذهن نیمه هشیار شما متوجه شود و بدنبال فراهم کردن شرایط رسیدن شما به آن باشد .باز هم تاکید میکنم تنها یک قدرت وجود دارد و آن خدا است بطلبید شک را از خود دور کنید و سریعا" آنچه را طلب کرده اید دریافت میکنید .

    یادمان باشد به گونه ای رفتار کنیم که گویی به هر آنچه میخواهیم رسیده ایم اگر آرزوی کرده ایم و به آن نرسیده ایم بدانیم رفتار ما همان رفتار قبل است و تا عوض نشود تغییری در آرزویمان و زندگی رخ نمیدهد مثلا" اگر در آرزوی رسیدن به ثروت هستید ولی هنوز به این فکر میکنید که اگر پولم تمام شد چیکار کنم یا بروم از چه کسی قرض کنم یا اگر بدهکار شدم چطوری بدهی ام را پس بدهم شما ثروتمند که نمیشوید هیچ بلکه فقیر تر هم میشوید چون به ذهن نیمه هشیار دستور میدهید برایتان فقر هدیه بیاورد  

    موفق و پایدار باشید

    به امید اینکه شما هم به تمام آرزوهایتان برسید

    عاشق و آزاده باشید در سایه پروردگار

    نوشته شده در ساعت توسط مهدی| |
    تو را قسم به شب پر ستاره، تو را قسم به دل پاره پاره، تو را قسم به شهاب گریزان، تو را قسم به لحظه های برگ ریزان، تو را قسم به نگاه معصوم کودک، تو را قسم به شکوه باز شدن غنچه های پر امید، تو را قسم به اشک توبه، تو را قسم به ستاره های دل انگیز، تو را قسم به دعای مادر!
     چنان ذکرت را بر زبانم جاری کن که حتی در بستر بیماری و در زمان گفتن هر آنچه که نمی دانم، فقط نام تو بر زبانم باشد بگذار چنان در روح و افکارم رخنه کنی که هیچ تارو پودی از من بدون تو شکوفا نگردد. چنان در درون روحم باش تا هر گام و حرکتی از من بوی خدا بدهد
     
    در دستانم دو جعبه دارم که خدا به من داده است. او گفت:غصه هایت را درون جعبه سیاه بگذار و شادی هایت را درون جعبه طلایی.به حرف خدا گوش کردم.شادی ها و غصه هایم را درون جعبه ها گذاشتم. جعبه طلایی روز به روز سنگین تر می شد و جعبه سیاه روز به روز سبک تر.

    از روی کنجکاوی جعبه سیاه را باز کردم تا علت را دریابم.دیدم که ته جعبه سوراخ است و غصه هایم از آن بیرون می ریزد.سوراخ جعبه را به خدا نشان دادم و گفتم:در شگفتم که غصه های من کجا هستند؟خدا با لبخندی دلنشین گفت:ای بنده من!همه آنها نزد من٬ اینجا هستند.

    پرسیدم پروردگارا!چرا این جعبه ها را به من دادی؟چرا ته جعبه سیاه سوراخ بود ؟گفت:ای بنده من!جعبه طلایی را به تو دادم تا نعمت های خود را بشماری و جعبه سیاه را برای اینکه غم هایت را دور بریزی...
     
    عاشق و آزاده باشید در سایه پروردگار
     
    نوشته شده در ساعت توسط مهدی| |
    در روزگاري دور حدود قرن پانزدهم ميلادي، در روستايي نزديك نورنبرگ آلمان يك خانواده پر جمعيت 10 نفره زندگي مي كردند. شغل پدر خانواده كفاف زندگي آنها را نمي داد براي همين او شبانه روزي كار مي كرد تا همسر و فرزندانش احساس كمبود نكنند. در بين فرزندان آنها دو پسر دوقلو بودند به نامهاي آلبرت و آبريش. آنها علايق يكساني هم داشتند و دوست داشتند در آينده نقاش يا مجسمه ساز شوند. آنها آكادمي هنر سوئد را براي تحصيل خود انتخاب كرده بودند. سالها گذشت و آنها به سن دانشگاه رسيدند. اما پدر قادر به پرداخت هزينه تحصيل هردوي آنها  بطور همزمان نبود. براي همين قرار شد كه قرعه كشي كنند و نفر برنده به سوئد رود و نفر بازنده با كار در معدن كمك خرج تحصيل برادرش باشد. قرعه به نام آبريش افتاد و او به سوئد رفت وبه تحصيل در رشته نقاشي پرداخت. آلبرت هم در معدن كار مي كرد. 4 سال گذشت و حالا آبريش يك نقاش معروف شده بود. او با خوشحالي به خانه بازگشت و از آلبرت خواست تا به سوئد برود. اما دستهاي آلبرت در اثر كار در معدن خراب و ضخيم شده و انگشتانش از حالت طبيعي خارج شده بودند. او گفت: من ديگر با اين دستها قادر به نقاشي نيستم اما دستهاي تو دستهاي من هم هست. مهم اين است تو به آرزويت رسيدي. آبريش اشك ريخت و برادرش را در آغوش گرفت. برادري كه آينده اش را فدايش كرده بود. سالها گذشت و نام آبريش دورر بعنوان بهترين نقاش رنسانس در همه دنيا پخش شد. اما ازميان همه آثارش يك نقاشي بسيار زيبا وجود دارد كه آن را از روي دستهاي برادرش آلبرت كشيده و به او هديه كرده است. يك شاهكار هنري معروف به نام "دستان بهشتي".

    هر وقت توی زندگی به یه در بزرگ رسیدی که روش یه قفل بزرگ بود نترس و نا امید نشو!!! چون اگه قرار بود باز نشه جاش یه دیوار میذاشتن
    نیکبخت آن است که ازحال دیگران پند گیرد و بدبخت آن که از حال او پند گیرند

    بیش از هر چیز نخست بدان که چه میخواهی

    پافشاری جز مشترک تمامی موفقیتهای چشمگیر است

    ما اغلب از فرداها قرض می کنیم، تا وام خویش را به دیروزها بپردازیم

    تنها چیزی که موفقیتهای ما را محدود میسازد، تفکری ست که به ما میگوید نمیتوانی موفق شوی

    چهار چیز برگشت ناپذیرند: جمله خارج شده از دهان، تیر رها شده از كمان، زندگی گذشته و فرصت های از دست رفته

    كسی كه به خاطر شما دروغ میگوید به شما نیز دروغ خواهد گفت

    عادات بد، رختخواب گرم و راحتی هستند كه خزیدن به درون آن آسان و خارج شدن از آن دشوار

    یک شمع میتواند هزاران شمع را روشن کند، بدون آنکه چیزی از دست بدهد بمانند شادی که هیچگاه با تقسیم کردن کم نمیشود

    اگر لازم باشد چیزی را بیش از دوبار قرض بگیری، یکی برای خودت بخرد

    یا راهی پیدا می کنم ، یا آن را پدید می آورم

    عاشق و آزاده باشید در سایه پروردگار


     

    نوشته شده در ساعت توسط مهدی| |
    گروهى از فارغ التحصيلان قديمى يک دانشگاه که همگى در حرفه خود آد م هاى
    موفقى شده بودند، با همديگر به ملاقات يکى از استادان قديمى خود رفتند.ا
    پس از خوش و بش اوليه، هر کدام از آنها در مورد کار خود توضيح مي داد و
    همگى از استرس زياد در کار و زندگى شکايت مي کردند. استاد به آشپزخانه
    رفت و با يک کترى بزرگ چاى و انواع و اقسام فنجان هاى جوراجور، از
    پلاستيکى و بلور و کريستال گرفته تا سفالى و چينى و کاغذى (يکبار مصرف)
    بازگشت و مهمانانش را به چاى دعوت کرد و از آنها خواست که خودشان زحمت
    چاى ريختن براى خودشان را بکشند.ا

    پس از آن که تمام دانشجويان قديمى استاد براى خودشان چاى ريختند و صحبت
    ها از سر گرفته شد، استاد گفت: «اگر توجه کرده باشيد، تمام فنجان هاى
    قشنگ و گران قيمت برداشته شده و فنجان هاى دم دستى و ارزان قيمت، داخل
    سينى برجاى مانده اند. شما هر کدام بهترين چيزها را براى خودتان مي
    خواهيد و اين از نظر شما امرى کاملاً طبيعى است، امّا منشاء مشکلات و
    استرس هاى شما هم همين است. مطمئن باشيد که فنجان به خودى خود تاثيرى بر
    کيفيت چاى ندارد. بلکه برعکس، در بعضى موارد يک فنجان گران قيمت و لوکس
    ممکن است کيفيت چايى که در آن است را از ديد ما پنهان کند.ا

    چيزى که همه شما واقعاً مى خواستيد يک چاى خوش عطر و خوش طعم بود، نه
    فنجان. امّا شما ناخودآگاه به سراغ بهترين فنجان ها رفتيد و سپس به فنجان
    هاى يکديگر نگاه مى کرديد. زندگى هم مثل همين چاى است. کار، خانه، ماشين،
    پول، موقعيت اجتماعى و .... در حکم فنجان ها هستند. مورد مصرف آنها،
    نگهدارى و دربرگرفتن زندگى است. نوع فنجاني که ما داشته باشيم، نه کيفيت
    چاى را مشخص مي کند و نه آن را تغيير مي دهد. امّا ما گاهى با صرفاً
    تمرکز بر روى فنجان، از چايى که خداوند براى ما در طبيعت فراهم کرده است
    لذت نمي بريم.ا

    خداوند چاى را به ما ارزانى داشته نه فنجان را. از چايتان لذت ببريد.ا
    خوشحال بودن البته به معنى اين که همه چيز عالى و کامل است نيست. بلکه
    بدين معنى است که شما تصميم گرفته ايد آن سوى عيب و نقص ها را هم ببينيد.ا
    در آرامش زندگى کنيد، آرامش هم درون شما زندگى خواهد کرد

    اگر یک بار دیگر به دنیا می آمدم بسیار سبک تر گردش می کردم. در بهار با پای برهنه زودتر به راه می افتادم و در خزان با همان پاها، دیرتر برمی گشتم، بیشتر می رقصیدم شنگول تر اسب سواری می کردم و داوودی های بیشتری می چیدم.

    فکر خوب معمار و آفریننده است

    نقطه آغاز تصمیم های بهتر، نقطه پایان تصمیم های بدتر است .

    هرگاه بتوانیم از نیروی تخیل به همان اندازه استفاده کنیم که از نیروی بصری استفاده می کنیم هر کاری انجام پذیر است

    زندگی شما تنها زمانی بهتر می شود که خودتان بهتر شوید

    پرتگاه می تواند به وجدآورنده روان و یا کشنده جسم باشد

    بشر به خوشبختی خیلی زود عادت می کند و چون خیلی زود عادت می کند خیلی زود هم فراموش می کند که خوشبخت است

    آدم شجاع یکبار می میرد ولی ترسو هزار بار

    وقتی همه نیروهای جسمی و ذهنی متمرکز شوند توانایی فرد برای حل مشکلات به طور حیرت انگیزی چند برابر می شود

    وقتی که پرکاهی به چشمتان می رود ، آن را بیرون می آورید . وقتی عادتی بد وارد روح شما می شود ، می گویید : سال دیگر معالجه اش می کنیم

    شر با شر خاموش نمی شود چنان که آتش با آتش، بلکه شر را خیر فرو می نشاند و آتش را آب

    اعتقاد به بخت و قسمت بدترین نوع بردگی است

    عاشق و آزاده باشید در سایه پروردگار

     

    نوشته شده در ساعت توسط مهدی| |
    زندگي يک جست و جوي کور نيست زيستن در پيله پروانه چيست؟زندگي کن


    زندگي افسانه نيست گوش کن ! دريا صدايت ميزند

    هرچه ناپيدا صدايت ميزند جنگل خاموش ميداند تو را

    با صدايي سبز ميخواند تو را زير باران آتشي در جان توست

    قمري تنها پي دستان توست پيله پروانه از دنيا جداست

    زندگي يک مقصد بي انتهاست هيچ جايي انتهاي راه نيست

    اين تمامش ماجراي زندگيست

    اگر در طول يك دوره زماني خاص همه چيزهايي كه سبب نگراني شما شده اند را ثبت كنيد، آنگاه چيز جالبي را كشف خواهيد كرد: « بيشتر مشكلات بزرگي كه پيش بيني كرده بوديد هرگز اتفاق نيفتاده است» و شما بدون بروز آن مشكل از آن مرحله عبور كرده ايد يا در موارد زياد مشكلي پيش بيني مي شد به آن بزرگي كه فكر مي كرديد نبوده است. اين بدان معناست كه بيشتر انسانها خود را فداي نگراني مي كنند، و اين نگراني سبب مي شود كه از بكار بردن يك راه حل سازنده براي حل مشكل منصرف شويم. بنابراين نه تنها از نظر روحي و فكري دچار اضطراب و تشويش مي شويم بلكه دقيقه ها و ساعتهاي باارزشي را كه مي توانستيم به يك كار سودمند بپردازيم از دست مي دهيم.

    اما راه حل چيست؟ براي جلوگيري از اين وضعيت اغلب لازم است منبع بروز نگراني را تحت كنترل خود در آوريد. و آن را تبديل به موردي با اهميت كمتر كنيد. سپس آن را تجزيه و تحليل نماييد. تا بتوانيد در آرامش بيشتر راه حل مناسب را پيدا كنيد. پس اولين قدم اين است كه هر چه مشكل به نظر شما بزرگ آمد آن را در ذهن خود كوچك كنيد. اگر بتوانيد از اين مرحله گذر كنيد. در پيدا كردن راه حل مناسب به مراتب موفق تر خواهيد بود و گاه متوجه مي شويد كه مشكل به آن بزرگي فكر مي كرديد نبوده است و گاه اصلاً اين مشكل رخ نداده است.

    چندي پيش كنسرتي بزرگ و مهم در رم برگزار شد كه رهبري آن را توسكانيني بر عهده داشت يكي از نوازندگان اركستر سراسيمه به سمت توسكانيني رفت در حاليكه چهره اش از اضطراب و نگراني به شدت قرمز شده بود و نزدیک بود از ترس سکته کند. او به توسكانيني گفت ساز من به درستي كار نمي كند و من نمي توانم نت E_flat را اجرا كنم. من چه كار كنم چند لحظه ديگر كنسرت شروع مي شود.

    توسكانيني با لبخندي به نوازنده خود نگاه كرد و دست خود را به آرامي روي شانه او گذاشت و با آرامش گفت دوست من نگران نباش نت E_flat در موسيقي كه امروز اجرا مي كنيم وجود نخواهد داشت.

    دفعه بعدي كه خود را در ميان نگراني يافتيد احتمالاً آنقدر توانا شده ايد كه آنرا متوقف كنيد و از خود بپرسيد. احتمال بروز چنين مشكلي چقدر است. و اگر اين اتفاق بيفتد راه حل شما آماده است

    هميشه راه بهتري هست

    براي اينكه يك برنده باشيد تمام چيزي كه لازم داريد همه آن چيزي است كه الان داريد

    يك انسان بخاطر مغز و دستانش حقوق نمي گيرد، بلكه بخاطر استفاده اي كه از آنها مي كند حقوق مي گيرد

    انسان تا حصار اطراف خود را خراب نكند نمي فهمد كه زنداني بوده است

    خداوند به هر پرنده اي دانه اي مي دهد ولي آنرا داخل لانه اش قرار نمي دهد

    همه چيز گفته شده است ولي تا زمانيكه كسي نمي شنود ما ادامه مي دهيم و دوباره از ابتدا شروع مي كنيم.

    عاشق و آزاده باشید در سایه پروردگار

    نوشته شده در ساعت توسط مهدی| |

    یا رب دل ما را تو به رحمت جان ده               درد همه را به صابری درمان ده

    این بنده چه داند که چه می باید جُست                داننده تویی هر آنچه دانی آن ده

     با يك كليك ، كودك گرسنه اي را سير كنيد
     
     
     
    سازمان ملل حركت جديدي را براي كمك به كودكان فقير جهان شروع كرده است كه بر اساس آن به ازاي هر كليك روي يك سايت معرفي شده، به يك كودك گرسنه در جهان غذا و يا يك كتاب مي‌رسد.
    لطفا با مشاركت در بخش اهداي كتاب به كودكان و يا برنامه تامين غذا WFP سازمان ملل متحد با كليك بر روي آدرس http://thehungersite.com بر روي دكمه زرد رنگ وسط صفحه كليك كرده و به اين ترتيب به ازاي هر كليك، كمپانيهاي اسپانسر هزينه يك وعده غذاي رايگان و يا اهداي يك كتاب را براي كمك به كودكان را تامين مي‌كنند .با توجه به انتخاب تصادفي اسپانسر ، ممكن است شركت حمايت كننده مورد تائيد شما نباشد كه پيشاپيش عذرخواهي ميكنم.
     
     امروز تو نیکی میکن در دجله انداز که خدا در بیابانت دهد باز
     
     

    آیا می دانید چه بر سر کودک آمد؟

    این را که چه بر سر کودک آمد کسی نمی داند. عکس در سال 94 تنها در یک کیلومتری کمپ امداد سازمان ملل توسط روزنامه نگاری به نام کوین کارتر گرفته شد و جایزه پولیتزر را برد او بعد از بازگشت از سومالی مدتی به دنبال کودک سوژه عکس بود اما تلاشش بی نتیجه بود. کوین کارتر که بعد از بازگشت از سومالی دیگر آن فرد سابق نبود سه ماه بعد بخاطر وضعیت بسیار بد روحی خودکشی کرد.

     چند مأمور سازمان ملل نیز که به دنبال این کودک می گشتند در نهایت او را پیدا نکردند و از ادامه کار منصرف شدند.

     
    نوشته شده در ساعت توسط مهدی| |

    میدونی حریص ترین جانور چیه؟ مگسه .و قانع ترین كدومه؟ عنكبوته - و جالبه كه بدونی حریص ترین موجود همیشه خوراك قانع ترین میشه

    همه چیز از فکرتان آغاز می شود. این سیستم اعتقادی شما و چگونگی انديشيدن است که زندگی امروزتان را شکل می دهد. اگر زندگی خوبی نداريد به خاطر تصمیمات بدی است که گرفته ايد و تصمیمی که گرفتید هم از طرز تفکر و باورهایتان سرچشمه می گیرد.درنتیجه، اگر می خواهید به پيروزی دست پیدا کنید، باید نخست از بازبينی انديشه تان آغاز کنید.برای اين کار پيشنهاد ما به شما اين است: افراد پيشرو را الگوی خود قرار دهید و مطمئن باشید که شما هم مانند آنها پيروز خواهيد شد.

    انديشه نخست:
    همه انسانهای موفق مسئولیت پذیر هستند. مهم نیست چه اتفاقی بیفتد، افراد موفق مسئولیت آنرا به گردن می گیرند. هیچوقت اقتصاد یا کس دیگری را در کسادی کارشان مقصر نمی کنند. درعوض، با پذيرفتن اشتباه خود مسئولیت آن را پذیرفته و به فکر بهبود وضعیت می افتند. افراد موفق می دانند که اگر دیگران را مقصر بدانید یا مسئولیت را گردن این و آن بیندازید، قدرت کنترل موقعیت را از دست خواهند داد.

    انديشه دوم:
    همه انسانهای موفق به کار خود متعهدند. موفقیت اتوماتیک وار به دست نمی آید؛ از آسمان به زمین نمی افتد. باید برای به دست آوردن چیزهایی که در زندگی می خواهید، 100% به کارتان تعهد داشته باشید.
    خیلی ها فقط رویای موفق شدن را در سر می پرورانند، امیدوارند که موفق شوند، آروزیشان موفقیت است اما هیچوقت به کارشان متعهد نمی شوند.


    لحظه ای که تصمیم می گیرید و 100% به کاری متعهد می شوید، دیگر هر کاری که لازم باشد برای رسیدن به آن انجام می دهید.


    انديشه سوم:
    همه انسانهای موفق جرات تصمیم گیری برای موفقیت در زندگی را دارند. می دانید، موفق شدن جرات و جسارت می خواهد. اگر فرصتی پیش رویتان است، برای استفاده از آن نیاز به جرات و شهامت دارید.
    این مسئله بويژه در موفقیت های مالی بسیار مهم است. قبل از اینکه کسب و کاری آغاز کنید، باید جرات بله گفتن به آن و شروع آنرا داشته باشید.

    با دنبال کردن این سه طرزفکر افراد موفق، امیدواریم که بتوانید به هرچه در زندگی می خواهید برسید.
    موفقیت تصادفی نیست و هیچوقت تصادفی اتفاق نمی افتد. البته ممکن است که در طول مسیر کمی شانس با شما همراه شود و در یک موقعیت خوب قرارتان دهد اما بادوام نیست. موفقیت از آن کسانی می شود که روی شانسشان سرمایه گذاری می کنند و احتمال شکست خود را پایین می آورند

    اگر به برخی از موفق ترین افراد دنیا نگاه کنید می فهمید که اکثر آنها از هیچ به آنجا رسیده اند. خیلی از آنها بچه یتیم هایی بوده اند که حتی نمی توانستند سالی یک حمام درست و حسابی بگیرند. اما چگونه ممکن است کسی که چنین شانس بدی در زندگی خود داشته است، به چنان موفقیتی دست پیدا کند؟

    ساده است، چون موفقیت هیچوقت تصادفی اتفاق نمی افتد. خیلی از این افراد با تلاش بی وقفه به موفقیت دست پیدا کرده اند چون انتخاب دیگری نداشته اند. این سخت کوشی برایشان به شکل عادت در آمده و هیچوقت حتی وقتی زندگی مرفهی برای خود تهیه کردند هم دست از تلاش برنداشته اند.کار سخت، هوشمندانه و داشتن دوستان زیاد آنها را به این پله رسانیده است. اینها عناصر موفقیتند که در اختیار همه است، حتی اگر خیلی افراد نخواهند که این اصول را بپذیرند.

    از این گذشته همه ما در گزينش آزادیم. می توانیم تصمیم بگیریم که موفق شویم یا شکست بخوریم، انتخاب با ماست.موفقیت تصادفی نیست. هیچکس نیست که بدون تلاش و ذکاوت توانسته باشد به موفقیت دست پیدا کند.

    ای خدای بزرگ به من کمک کن تا وقتی می خواهم درباره ی راه رفتن کسی قضاوت کنم, کمی با کفش های او راه بروم

    اگر در زندگي جرأت عاشق شدن را نداري، لااقل شعور معشوقه بودن را داشته باش

    دل تاری است كه وقتی بشكند بهتر می نوازد.

    چشم دروغگو بیشتر از معمول پلك می زند

    كودكان خوبند اگر خلاف كردند بزرگترها را ادب كنید.

    ای انسان بمان برای ساختن و نساز برای ماندن

    بقا از آن خداست باور ندارید از گذشتگان بپرسید.

    به سنگ ها گفتند لحظه اي انسان باشيد. سنگها گفتند هنوز به قدر كفايت سخت نشده ايم

    هرگز نباید چیزی را که نمی توانید بهتر از آن را جایگزینش سازید از بین ببرید.

    اونی که هستی هدیه ی خداوند است به تو،اونی که می شوی هدیه ی توست به خداوند پس سیع کن بهترین باشی

    اگر از پايان گرفتن غم هايت نااميد شده اي به خاطر بياور که زيباترين صبحي که تا به حال تجربه کرده اي مديون صبرت در برابر سياهترين شبي هستي که هيچ دليلي براي تمام شدن نمي ديد

    زندگي را دور بزن و آن گاه که بر تارک بلند ترين قله ها رسيدى، لبخند خود را نثار تمام سنگريزه هايي کن که پايت را خراشيدند

    عاشق و آزاده باشید در سایه پروردگار

     

    نوشته شده در ساعت توسط مهدی| |

    ۱- در برخورد با مسایل پیش آمده در زندگی چه قدر خودمان را در وقوع آن سهیم می دانیم؟

    ۲- هر گاه خودمان را مسئول تصمیم های خود بدانیم.از هر حیث عنان اختیار امور خود را به دست گرفته ایم.

    ۳- طبق قاعده مرفی(Morfi) تمامی خوبی ها را از بیرون و تمام بدی ها را از جانب خود بدانیم پس:

    الف: از قضاوت و پیش داوری بپرهیزیم.

    ب: خود را با دیگران مقایسه نکنیم.

    پ: انتظارات خود را از دیگران کاهش دهیم.

    ت: با توجه به توانایی های وجودی مان سطح توقع از خودمان را تنظیم کنیم.

    ث: به یاد داشته باشیم در مواجهه با مسایل ومشکلات زندگی پیش بینی. پیشگیری و کسب معارف و اطلاعات لازم.بهتر از درمان آنهاست.

    خلق ترسند از تو من ترسم زخود

    کز تو نیکی دیده ام از خویش بد

    انسان مجموعه ای از آنچه دارد نیست بلکه

    مجموعه ایست از آنچه می تواند داشته باشد

     مادری گفت:اگر مى توانستم فرزندم را دوباره بزرگ كنم

     

    اگر فرصت داشتم فرزندم را دوباره بزرگ كنم
    به جاى اين كه دائماً انگشت اشاره ام را به سوى او بگيرم آن را در رنگ فرو مى بردم و همراه با او نقاشى مى كردم
    به جاى اين كه دائم كارهايش را تصحيح كنم
    با او ارتباط برقرار مى كردم


     

    به جاى اين كه دائم به ساعت نگاه كنم
    به او نگاه مى كردم
    سعى مى كردم كمتر بدانم
    و بيشتر توجه كنم
    بيشتر با او دوچرخه سوارى مى كردم
    و بادبادك هاى بيشترى را همراه با او
    به هوا مى فرستادم
    از جدى بازى كردن دست بر مى داشتم
    و جداً بازى مى كردم

     

    در چمنزارهاى بيشترى مى دويدم
    و به ستارگان بيشترى خيره مى شدم
    بيشتر بغلش مى كردم
    و كمتر سقلمه اش مى زدم
    به جاى اين كه به او سخت بگيرم
    سخت تأييدش مى كردم
    اول اعتماد به نفس اش را مى ساختم
    و بعد خانه اش را
    كمتر درباره عشق به قدرت با او حرف مى زدم
    و بيشتر درباره قدرت عشق

    چيزهايي را كه نسبت به آنها دو دل هستيد رها سازيد تا چيزهايي كه در آنها شكي نيست روي كار آيند

    اين از همه با لاتر است: تنها با خويشتن خودت روراست باش... آنگاه نخواهي توانست با هيچ كس نادرست باشي

    نيروهائي كه براي انداختن كار امروز به فردا مصرف مي شود غالباً‌ براي انجام وظيفه همان روز كافيست

    كسي كه خوب فكر مي كند لازم نيست زياد فكر كند

    تپه اي وجود ندارد كه سراشيبي نداشته باشد.

    من واقعاً فرمول دقيقي براي موفقيت نمي شناسم ولي فرمول شكست را به خوبي مي دانم سعي كنيد همه را راضي نگه داريد

    اگر تنها از اميد انتظار معجزه داري در اشتباهي، اميد بايد با حركت توأم باشد.

    كار و كوشش ما را از سه عيب دور مي دارد، افسردگي، دزدي و نيازمندي.

    غم خودش ما را پيدا مي كند بايد دنبال شاديها گشت

    عاشق و آزاده باشید در سایه پروردگار

     

    نوشته شده در ساعت توسط مهدی| |