تبليغاتX
(دولت عشق (آرامش درون
تو زندگی مثل زودپز باش. هر وقت جوش آوردی در کمال خونسردی سوت بزن
دخترجوانی از مکزیک برای یک مأموریت اداری چندماهه به آرژانتین منتقل شد.

پس از دوماه، نامه ای از نامزد مکزیکی خود دریافت می کند به این مضمون:

لورای عزیز، متأسفانه دیگر نمی توانم به این رابطه از راه دور ادامه بدهم و باید بگویم که دراین مدت ده بار به توخیانت کرده ام !!! ومی دانم که نه تو و نه من شایسته این وضع نیستیم. من را ببخش و عکسی که به تو داده بودم برایم پس بفرست

باعشق : روبرت

دخترجوان رنجیـده خاطرازرفتارمرد، ازهمه همکاران ودوستانش می خواهدکه عکسی ازنامزد، برادر، پسرعمو، پسردایی ... خودشان به اوقرض بدهند وهمه آن عکس ها راکه کلی بودند باعکس روبرت، نامزد بی وفایش، دریک پاکت گذاشته وهمراه با یادداشتی برایش پست می کند، به این مضمون:
روبرت عزیز، مراببخش، اما هر چه فکر کردم قیافه تو را به یاد نیاوردم، لطفاً عکس خودت راازمیان عکسهای توی پاکت جداکن وبقیه رابه من برگردان

هر وقت خواستین حال کسی را بگیرید منتظر این هم باشید که حالتون گرفته بشه

هميشه خودتو جای ديگران بذار اگه حس ميکنی چيزی ناراحتت می کنه احتمالا ديگران رو هم آزار ميده

روشنترين آينده هيشه روی گذشته فراموش شده شکل ميگيره

براي زندگي فکر بکنيد امّا غصه نخوريد

هرآنچه بخواهيد بدست خواهيد آورد بشرطي که استقامت را سرمايه خود قرار دهيد

حقيقت را ميتوان خم كرد ولي نميتوان شكست
هيچ چيز در زندگي داراي معنا نيست، مگر معنايي که شما به آن مي دهيد
راه هزار فرسنگی هم قدم اول دارد
آدمی ساخته افکار خويش است فردا همان خواهد شد که امروز می انديشد
عاشق و آزاده باشید در سایه پروردگار
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهدی  | 

رضا صادقی وایسا دنیا من میخوام پیاده شم
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهدی 

مرد بيکاري براي سمت آبدارچي در مايکروسافت تقاضا داد. رئيس هيئت مديره مصاحبه‌اش کرد و تميز کردن زمين‌رو به عنوان نمونه کار- ديد و گفت: «شما استخدام شدين، آدرس ايميل‌تون رو بدين تا فرم‌هاي مربوطه رو واسه‌تون بفرستم تا پر کنين و همين‌طور تاريخي که بايد کار رو شروع کنين..»

مرد جواب داد: «اما من کامپيوتر ندارم، ايميل هم ندارم

رئيس هيئت مديره گفت: «متأسفم. اگه ايميل ندارين، يعني شما وجود خارجي ندارين. و کسي که وجود خارجي نداره، شغل هم نمي‌تونه داشته باشه

مرد در کمال نوميدي اونجا رو ترک کرد. نمي‌دونست با تنها 10 دلاري که در جيبش داشت چه کار کنه. تصميم گرفت به سوپرمارکتي بره و يک صندوق 10 کيلويي گوجه‌فرنگي بخره. بعد خونه به خونه گشت و گوجه‌فرنگي‌ها رو فروخت. در کمتر از دو ساعت، تونست سرمايه‌ش رو دو برابر کنه. اين عمل رو سه بار تکرار کرد و با 60 دلار به خونه برگشت. مرد فهميد مي‌تونه به اين طريق زندگي‌ش رو بگذرونه، و شروع کرد به اين که هر روز زودتر بره و ديرتر برگرده خونه. در نتيجه پول‌ش هر روز دو يا سه برابر مي‌شد. به زودي يه گاري خريد، بعد يه کاميون، و به زودي ناوگان خودش رو در خط ترانزيت (پخش محصولات) داشت.

5
سال بعد، مرد ديگه يکي از بزرگترين خرده‌فروشان امريکاست. شروع کرد تا براي آينده‌ي خانواده‌ش برنامه‌ربزي کنه، و تصميم گرفت بيمه‌ي عمر بگيره. به يه نمايندگي بيمه زنگ زد و سرويسي رو انتخاب کرد. وقتي صحبت‌شون به نتيجه رسيد، نماينده‌ي بيمه از آدرس ايميل مرد پرسيد. مرد جواب داد: «من ايميل ندارم

نماينده‌ي بيمه با کنجکاوي پرسيد: «شما ايميل ندارين، ولي با اين حال تونستين يک امپراطوري در شغل خودتون به وجود بيارين. مي‌تونين فکر کنين به کجاها مي‌رسيدين اگه يه ايميل هم داشتين؟» مرد براي مدتي فکر کرد و گفت: « آره! احتمالاً مي‌شدم يه آبدارچي در شرکت مايکروسافت. »

نتيجه‌هاي اخلاقي:
پ.ن1. اينترنت چاره‌ساز زندگي نيست.
پ.ن2. اگه اينترنت نداشته باشي و سخت کار کني، ميليونر ميشي.
پ.ن3. اگه اين نوشته رو در اینترنت خواندی تو هم نزديکي به اين که بخواي آبدارچي بشي، به جاي ميليونر..

ما خود آینده را می سازیم

آفتاب به گياهي حرارت مي دهد كه سر از خاك بيرون آورده باشد

اگر جلوي اشتباهات خود را نگيريد، آنها جلوي شما را خواهند گرفت

هر كس تو را به خاطر آنچه نداري تحسين كند هر چه داري را از تو مي گيرد.

هيچوقت نمي توانيد با مشت گره كرده دست كسي را به گرمي بفشاريد

اگر از كسي متنفري از قسمتي از خودت در او متنفري ، چيزي كه از ما نيست ،

نمي تواند افكار مارا مغشوش كند

تنهايي واسه فكر كردنه ، نه واسه زندگي كردن

مغزهای بزرگ درباره ایده ها فکر می کنند

مغزهاي متوسط درباره حوادث

مغزهاي کوچک درباره مردم

بين سه فرد با استعداد ، آموزش ديده و پرتلاش ، احتمال رسيدن به هدف براي فرد پرتلاش

بيشتر است

سرنوشت ما از قبل توسط خدا رقم زده نشده است .ما خود سرنوشت خود را تعیین میکنیم

امروز فردای دیروزه

بسياري از مردم خوشبختي را مي جويند ، مثل اينكه كسي كلاه روي سرش باشد و آن را بجويد .

خدایا

به داده هایت به نداده هایت و به گرفته هایت شکر
زیرا درداده هایت نعمت درنداده هایت حکمت و در گرفته هایت مصلحت
وامتحان است

ملتمس دعا ،عاشق و آزاده باشید در سایه پروردگار

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهدی  | 

تصور کنید در جایی تاریک زندگی می کردید و حق استفاده از روشنایی آفتاب و آبی آسمان فروشی بود و هر که ثروتمند تر بود بهره بیشتری می برد.

آنگاه ثروتمند کسی بود که می توانست به آسمان نگاه کند و از گرمای آفتاب لذت ببرد. ثروتمند کسی بود که می توانست زیر باران قدم بزند و نوازش نسیم را بر گونه های خود احساس کند . کوهستان را نگاه کند. پرواز پرندگان را . آنگاه شاید دیدن و بوییدن یک گل سرخ شگفت انگیز ترین تجربه ی آدمی می بود...

تصور کنید عشق و دوستی خریدنی بود . آنگاه برای خریدن یک دوست چقدر می پرداختید ؟ اگر اکنون بخواهید روی عزیزان خود و کسانی که به آنها عشق می ورزید قیمتی بگذارید چه بهایی برای آنها تعیین می کنید ؟ آیا اگر آنها خریدنی بودند حتی پول دار ترین انسانها هم قادر به به دست آوردن این همه می شدند؟

اگر تصور کردن و احساس کردن خریدنی بود برای به تصویر کشیدن یک لحظه ی دوست داشتنی در ذهنتان یا برای احساس کردن محبت در قلبتان چقدرباید می پرداختید ؟

شاید زندگی کنونی ما شامل همه ی این چیز های خوب نباشد . بالا خره زندگی بالا و پایین زیاد دارد . شما برای دیدن یک فیلم زیبا حدود دو ساعت فرصت دارید اما برای تجربه ی تک تک زیبایی های زندگی فرصتی به مراتب بیشتر به ما داده می شود .

براستی ثروتمند ترین انسان کیست ؟

اگر این همه خریدنی بود آدمها به جای تعریف کردن از ماشین آخرین سیستم و خانه ی لوکس شان شاید بیشتر از تجربه ی دیدن آسمان و باران برای هم می گفتند . و آنان که پول کمتری داشتند با حسرت فقط داستان آسمان آبی و گل سرخ را می شنیدند .

خود را ثروتمند بدانید. پول فقط یک وسیله است که می تواند خیلی خیلی خوب و برعکس خیلی خیلی هم بد باشد . اما یادمان باشد با ارزش ترین چیزهای زندگی را به رایگان به ما داده اند .

ثروت در درون شماست . در اندیشه و احساس شما . آدمی باید از درون غنی باشد . اگر اندیشه فقیر داشته باشیم حتی با داشتن ملیونها باز هم فقیریم دیدید زمانی را که در ظاهر همه چیز داریم ولی از درون نا آرام، متلاشی،افسرده یا تنها هستیم  . آنکه همواره احساس نیاز می کند حتی اگر ثروتمند ترین باشد باز هم فقیر است .

فقر واقعی احساس آزمندانه نیاز است و ثروت واقعی احساس بی نیازی .... (احساس بی نیازی نه خود بی نیازی . تفاوت در وضعیت ذهنی و وضعیت فیزیکی است )

سعی کنید دنیا در شما احساس ضعف یا نیاز نبیند . دنیا مثل اسبی قدرتمند است که باید حس کند سوار کارش از او بر تر است وگر نه به او سواری نمی دهد واگر احساس کند او ضعیف است او را به زمین می زند .

همواره با احساس ثروتمند بودن زندگی و کار کنید . به خود بگویید که اگر الان مثلا صد ملیون تومان داشتم چه احساسی داشتم . با همان احساس روز خود را شروع کنید .

البته خیلی چیزها مورد نیاز ماست و تهییه آنها پول زیادی می خواهد اما اگر به آنچه که دارید فکر بکنید خدا را به خاطر این همه هزاران با ر شکر خواهید کرد .

شب ها اموال و دارایی های خود را دوباره محاسبه کنید تا ببینید چقدر ثروتمند هستید لست شما می تواند شامل اینهاباشد : آسمان - درختان - دیدن رودخانه - آفتاب - دوستانم - گنجشک های روی درخت خانه - گل سرخ - ستارگان - مهتاب - لبخند بک دوست - ......................... و خدا . و اینو بدون الان که داری اینو می خونی خیلی ها ای از داشتن این همه ثروت بی نصیب هستند چون اسیر تخت های بیمارستان و یازیر خاک یا در گوشه زندانها هستند.....

پس خدایا تو را شکر میکنم و از تو میخواهم این ثروت واقعی را از من نگیری و به کسانی که از آن بی بهره هستند هم ببخشی .....

ثروتمند و شاد باشید

اگر نمی توانی شاه راه باشی کوره راه باش

اگر نمی توانی خورشید باشی ستاره باش بهتر آن است هر انچه هستی باش

 

احتمالا همه ما این اصطلاح را شنیدایم که (یادت باشد که هر وقت از کنار گل رزی رد شدی لحظه ای با یستی و ان را ببوی )  اما به راستی چند بار در زندگیمان فرصتی را به توجه به جهان اطراف مان اختصاص می دهیم

اگر می خواهید شاهد زیبایی ها اطرافتان شوید فقط کافیست  سر عتتان را کم کنید و گل های رز اطرافتان را ببویید

 

اگر عشق بورزی به تو عشق میورزند

 

اگر به تو دوستی کردند به خاطر بگذار واگر تو به کسی دوستی کردی فراموش کن

کسی که کار نمی کند هرگز به موفقیت نمی رسد

خدا به کسی کمک می کند که به خودش کمک کرده باشد

 

عاشق و آزاده باشید در سایه پروردگار

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهدی  | 

یه روز دوتا فرشته بهم میرسن و یکیشون به اون یکی میگه :

اگه بدونی خدا به من چه ماموریتی داده سخت تعجب میکنی .

اون فرشته دیگه هم میگه :

تو هم اگه بدونی خدا به من چه ماموریتی داده دوبله تعجب میکنی .

خلاصه این دوتا فرشته با هم به توافق میرسن که ماموریتاشونو بهم بگن .

فرشته اول میگه : یه ماهی تو دریا داره شنا میکنه و یه ماهیگیری هم مشغول ماهی گرفتنه ، من از طرف خدا مامورم که این ماهی رو بیارم و تو تور این ماهیگیر بندازم و این ماهیگیر ، این ماهی رو به شهر ببره ، تو اون شهر یه حاکم ظالمی حکومت میکنه که چند روزی هست که مریضه و در بستر بیماری قرار داره و خدا شفای اون حاکم ظالم و تو این ماهی قرار داده و میخواد این ماهی به وسیله چندتا واسته به اون حاکم ظالم برسه و شفا پیدا کنه.

همین جا یه نکته بگم :

تا اینجای داستان کوچک ترین درسی که میشه گرفت اینه که بفهمیم ، این ما نیستیم که روزی رو بدست میاریم ، اون یکی دیگه است که تو ظرف زندگی ما میزاره ، پس غرور ما از سر چیست خلاصه فرشته اولی ماموریتشو تعریف میکنه و نوبت به فرشته دومی میرسه .

فرشته دوم میگه : یه عابد ، زاهدی تو بیابون زندگی میکنه و همیشه در حال عبادت و ذکر و دعاست و ما عرشیان همیشه به صدای زیبای اون عادت داریم ، اما این عابد چند روزی است که گرسنه است . امروز این عابد در بیابان یه گیاه شیرین پیدا کرده و میخواد اونو با آب بجشونه و بخوره تا این باعث بشه که کمی از ضعف گرسنگی رها بشه . من از طرف خدا مامورم تا سنگ زیر ظرف اونو شل کنم که ظرف اون برگرده و اون نتونه اونو بخوره.......

خلاصه هر دوتا فرشته ماموریتهای خودشونو انجام میدن و میان پیش خدا و به خدا میگن : خدایا حکمت این دوتا ماموریتو واسه ما روشن کن...

خدا میفرماید : اون حاکم ظالم یه روز در شهر داشت سوارکاری میکرد ، اونجا بچه ها داشتن نگاهش میکردن که بین اون بچه ها یه بچه یتیم هم بود حاکم که داشت از اونجا رد میشد یه دست نوازشی به سر اون کشید و اون بچه تا مدتها در بین دوستاش به خاطر اون نوازش احساس شادی و خوشحالی میکرد و امروز که بیمار شده بود و وقت مرگش بود ما گفتیم به برکت اون کارش اونو شفا بدیم تا یه فرصت دیگه داشته باشه که تغییر کنه چون من دوست دارم بنده هام پاک پیش من بیان ....

فرشته ها با تعجب گفتن : پس خدایا اون عابد و زاهد چی ، اون که دوست خودت بود ، چرا نگذاشتی به آب شیرین بخوره ...............

خداوند فرمود : اون عابد مرد ، اون همون شب وقت مرگش بود اما خودش خبر نداشت .. اون هر شب در حال عبادت و رازو نیاز بود و امشب که خیلی هم گرسنه بود اگر اون آب رو میخورد به خواب میرفت و در حالت خواب پیش ما می آمد ، من گفتم امشب کمکش کنم و نگذارم اون آب را بخوره تا در همان حالت رازو نیاز به درگاه من بیاد چون صداش رو خیلی دوست دارم و یک سفره بزرگ برایش پهن کردم ..............

امشب دلم اسمانی است ابی که صدای زوزه بادش وهمناک ترین نواها را به دنبال دارد.باد امشب بی مهابا می وزدو تمامی غصه های زندگی ام را که پشت تپش های گرمابخش قلبم پنهان شده بود هویدا می سازد.صدای رعد امشب غوغا کرده است.امشب رعد تمامی غصه های زندگی ام را روی بالهای وهمناکش پهن کرده و به جای باران در این اسمان مه الود سنگریزه می بارد.

سفره دل من امشب مهمانی ندارد ومن با دلی لرزان سرود سکوت را همراهی می کنم. جاده دل من امشب خاکی است و هیچ مسافری ان را همراهی نمی کند.گویی صدای خنده های شیرین دوستان امشب در غرش اسمان غرق شده است.

هراسان به دنبال کسی می گردم که صدای تپش قلبش سکوت را بر هم زند و گرمای محبتش دل باد را بلرزاند و با قدم های سبز و استوارش رعد را کنار زده و حامی باورهایم شود.گل لبخند را مهمان دلم سازد و مرهمی باشد بر دل پینه بسته ام وهمرهی برای پیمودن جاده بی انتهای زندگی .کسی که فریاد دلم را به عرش رساند وغربت دل ابی ام را به معبود اثبات کند .کسی که  به قوت صدایش وبه بهای وجودش بتوانم فریاد بزنم خدايا کمک کن

 

عاشق و آزاده باشید در سایه پروردگار

                  

                                               

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهدی  | 

 امروز صبح که از خواب بيدار شدي، نگاهت مي کردم؛و اميدوار بودم که با من حرف بزني،حتي براي چند

 کلمه، نظرم را بپرسي يا براي اتفاق خوبي که ديروز در زندگي ات افتاد، از من تشکر کني.اما متوجه شدم که خيلي مشغولي،مشغول انتخاب لباسي که مي خواستي بپوشي.

وقتي داشتي اين طرف و آن طرف مي دويدي تا حاضر شوي فکر مي کردم چند دقيقه اي وقت داري که

 بايستي و به من بگويي:سلام؛اما تو خيلي مشغول بودي.يک بار مجبور شدي منتظر بشوي و براي مدت يک ربع کاري نداشتي جز آنکه روي يک صندلي بنشيني. بعد ديدمت که از جا پريدي.خيال کردم مي خواهي با من صحبت کني؛اما به طرف تلفن دويدي و در عوض به دوستت تلفن کردي تا از آخرين شايعات با خبر شوي. تمام روز با صبوري منتظر بودم. با اونهمه کارهاي مختلف گمان مي کنم که اصلاً وقت نداشتي با من حرف بزني.متوجه شدم قبل از نهار هي دور و برت را نگاه مي کني،شايد چون خجالت مي کشيدي که با من حرف بزني،سرت را به سوي من خم نکردي. تو به خانه رفتي و به نظر مي رسيد که هنوز خيلي کارها براي انجام دادن داري.بعد از انجام دادن چند کار،تلويزيون را روشن کردي.نمي دانم تلويزيون را دوست داري يا نه؟ در آن چيزهاي زيادي نشان مي دهند و تو هر روز مدت زيادي از روزت را جلوي آن مي گذراني؛ در حالي که درباره هيچ چيز فکر نمي کني و فقط از برنامه هايش لذت مي بري...باز هم صبورانه انتظارت را کشيدم و تو در حالي که تلويزيون را نگاه مي کردي،شام خوردي؛ و باز هم با من صحبت نکردي. موقع خواب...،فکر مي کنم خيلي خسته بودي. بعد از آن که به اعضاي خوانواده ات شب به خير گفتي ، به رختخواب رفتي و فوراً به خواب رفتي.اشکالي ندارد.احتمالاً متوجه نشدي که من هميشه در کنارت و براي کمک به تو آماده ام. من صبورم،بيش از آنچه تو فکرش را مي کني.حتي دلم مي خواهد يادت بدهم که تو چطور با ديگران صبور باشي.من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم.منتظر يک سر تکان دادن،دعا،فکر،يا گوشه اي از قلبت که متشکر باشد.

 خيلي سخت است که يک مکالمه يک طرفه داشته باشي.خوب،من باز هم منتظرت هستم؛سراسر پر از عشق تو...به اميد آنکه شايد امروز کمي هم به من وقت بدهي.

آيا وقت داري که اين را براي کس ديگري هم بفرستي؟ اگر نه،عيبي ندارد،مي فهمم و هنوز هم دوستت دارم. روز خوبي داشته باشي...

از طرف خدا

 

یا رب دل ما را تو به رحمت جان ده               درد همه را به صابری درمان ده

این بنده چه داند که چه می باید جُست                داننده تویی هر آنچه دانی آن ده

 

مردم اغلب از بی وقتی گله میکنند

ولی

مشکل اصلی بی هدفی است

اگر بگوئید به کسی که لیاقتش را ندارد نباید کمک کرد ( چه بسا در زندگی او اثری نداشته باشد ) اما بی شک در زندگی خودتان اثر خواهد داشت . آنگاه تا لیاقتش را نداشته باشید کمکی نخواهید ستاند

لاک پشتها، راهها را بهتر از خرگوشها می شناسند

اگر روزگاری مقام تو پایین آمد ناراحت نشو، زیرا خورشید هر روز هنگام غروب پایین می رود و بامداد روز دیگر بالا می آید

اندیشیدن آسان است و عمل کردن دشوار. اما مشکل ترین کارها عمل کردن به چیز هایی است که می اندیشیم

موفقیت مانند دوچرخه سواری استمراری است و نقطه توقف ندارد

خوشبختی مثل یک پروانه  می مونه.....

اگه بری دنبالش فرار می کنه اما اگه آروم باشی می آد روی شونه هات می شینه

پس باآرزوی یک عالمه پروانه برای شما دوست عزیز

عاشق و آزاده باشید در سایه پروردگار

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهدی  | 

موزیک متن فیلم محمد رسوالله (1)

موزیک متن فیلم محمد رسول الله (2)

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهدی 

    چشم فرو بسته اگر وا کنی                       در تو بود هرچه تمنّا کنی

 

       عافیت از غیر،نصیب تو نیست                    غیرِ تو ای خسته طبیب تو نیست

  

 روزي دختري جوان نزد یک بزرگی آمد و از او كمك خواست تا براي مشكل نازيبايي و زشتي صورتش راه حلي ارائه دهد.استادسري تكان داد و گفت:" جلوتر از مردم حركت كن!"

دختر جوان لختي سكوت كرد و سپس دوباره سوال خود را تكرار كرد و گفت:" ببينيد استاد! مشكل من اين است كه هر وقت مي خواهم كاري انجام دهم به محض اينكه مقابل شخص يا اشخاصي مي ايستم بلافاصله نگاه سنگين آنها را روي زشتي هاي چهره و هيكل خودم حس مي كنم و اين سنگيني فورا مرا فلج مي كند و ديگر نمي توانم با اقتدار و اعتماد به نفس قبلي به صحبت هايم ادامه دهم و زشتي بي اعتمادي به خودم به زشتي صورتم اضافه مي شود و در نتيجه خود به خود توسط خودم از ميدان كنار گذاشته مي شوم. آيا جوابي براي سوالم من داريد!"

استاد مجددا سرش را به علامت حق به جانب تكان داد و با همان لحن آرام قبلي گفت:" جلوتر از مردم اطرافت حركت كن! و اين يعني نگذار نظر آنها به تو برسد!"

دختر جوان كمي روي پاسخ استاد تامل كرد و آنگاه با نوميدي دوباره سوال خود را به شكلي ديگر تكرار كرد. او گفت: " متاسفانه مي بينم شما هم به خاطر زشتي چهره ام مرا جدي نمي گيريد! من چگونه مي توانم مانع رسيدن نظر مردم به خودم شوم در حالي كه به محض قرار گرفتن مقابل آنها ، بلافاصله سايه سنگين نگاه و نظرشان را روي خودم حس مي كنم!؟"

استاد پاسخ داد:" به محض اينكه احساس كردي نظر ديگران به تو نزديك شده است به سرعت ذهن خودت را از اين فكر دور كن و سعي كن بي توجه به جلوه گري هاي اين انديشه آزاردهنده ، نسبت به آن بي اعتنا باشي و با سرعت خودت را در هنرها و توانايي ها و استعدادهاي منحصر به فرد خودت غوطه ور سازي ! يك انسان فوق العاده زيبا هم اگر اجازه دهد نظر ديگران قبل از عمل و كردارش وارد ذهنش شود هم نمي تواند حركت و واكنش صحيح را نشان دهد. اهميت دادن به نظر ديگران باعث مي شود كه همه انسان ها چه زشت و چه زيبا ، نتوانند كار خود را درست انجام دهند. راه چاره تو اين است كه از اين لايه بيرون بپري و در سطح ديگري از آگاهي پرواز كني و اين امكان پذير نيست مگر اينكه موضوع اهميت بخشيدن به نظر ديگران را نزد خودت بسيار ناچيز شماري !"

دختر جوان سكوت كرد و ديگر هيچ نگفت. مي گويند از آن روز به بعد اين دختر بهترين بافنده فرش ابريشم در منطقه شد و تمام خانواده ها براي ياددادن و آموزش هنر بافندگي فرش فرزندان خود را نزد او مي فرستادند. جالب اين بود كه هيچكس در مورد زشتي آن دختر صحبتي نمي كرد و همه او را به عنوان بافنده زيباترين فرش هاي ابريشم مي شناختند.امروز او بزرگترین فروشگاه فرش ابریشم در خاورمیانه را دارد

استاد روزي در یک همایش اين دختر را مثال زد و گفت: " اين دختر جوان چون يكبار براي هميشه موضوع زشتي چهره خود را فراموش كرد و ديگر به آن مراجعه نكرد در نتيجه ديگر مانند زشت ها عمل نكرد و از آن روز به بعد ديگر كسي زشتي او را نديد. در واقع اولين كسي كه زشتي هاي انسان را مي بيند و آنها را بزرگ مي كند خود اوست و اولين كسي كه انسان ها را به خاطر زشتي هايش سرزنش مي كند و مانع از خوب عمل كردن او مي شود نيز باز خود شخص مي باشد. بافنده و دارنده زيباترين فرش هاي ابريشم به جاي تمركز روي زيبايي چهره،اكنون روي زيبايي منحصر به فرد استعدادش متمركز شده است و در نتيجه به يكباره نظر مردم برايش بي ارزش شده است و از نظر مردم جلوتر افتاده است و به جاي بازي خوردن توسط نظر مردم ، به لايه بالاتري از آگاهي جهش كرد. شما هم اگر مي خواهيد توسط نظر ديگران بدينسو و آنسو كشانده نشويد بايد چنين عمل كنيد

هرچه اکنون هستیم محصول افکاری است که سابقا داشته ایم و حالا داریم

داشتن اهداف  روشن و از پیش تعیین شده برای پیش رفت و موفقیت مطلقا ضروری است

مارکوس گداویر : سعی نکنیم بهتر یا بدتر از دیگران باشیم، بکوشیم نسبت به خودمان بهترین باشیم.

اُرد بزرگ : میهمانی های فراوان از ارزش آدمی می کاهد ، مگر دیدار پدر و مادر

خوشبختی میان خانه ی شماست، بیهوده آن را در میان باغ دیگران می جویید

آدمیان خردمند در میان بزم ها نیستند . آنها هر دم به آرمانی بزرگتر می اندیشند و برای رسیدن به آن در حال پیکارند

اشخاص موفق از عمل باز نمي ايستند. اشتباه مي كنند، اما دست نمي كشند

فردریش نیچه :جرم اين است که ندانيم زندگی خيلی ساده تر از اينهاست که ما فکر مي کنيم

 نگارنده و سخنگویی که دیگران را کوچک و خوار می نامد ، خود چیزی برای نمایش و بروز ندارد

هر وقت خواستی در کار کسی شیطنت کنی، اول خودت را به جای او بگذار

آنکه ثروت خود را باخت ، زیاد باخته است ولی آنکه شهامت خود را باخت پاک باخته است

آنکه پیاپی  سخنتان را می برد ، دلخوش به شنیدن سخن شما نیست

عاشق و آزاده باشید در سایه پروردگار


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهدی  | 

 روزي دو مرد جوان نزد بزرگی آمدند و ازاو پرسيدند:" فاصله بين دچار يك مشكل شدن تا راه حل يافتن براي حل مشكل چقدراست؟"

استاد اندكي تامل كرد و گفت:"فاصله مشكل يك فرد و راه نجات او از آن مشكل براي هر شخصي به اندازه فاصله زانوي او تا زمين است!"

آن دو مرد جوان گيج و آشفته از نزد استاد بيرون آمدند و در بيرون مدرسه با هم به بحث و جدل پرداختند. اولي گفت:" من مطمئنم منظور استاد معرفت اين بوده است كه بايد به جاي روي زمين نشستن از جا برخاست و شخصا براي مشكل راه حلي پيدا كرد. با يك جا نشيني و زانوي غم در آغوش گرفتن هيچ مشكلي حل نمي شود. "

دومي كمي فكر كرد و گفت:" اما اندرزهاي پيران معرفت معمولا بارمعنايي عميق تري دارند و به اين راحتي قابل بيان نيستند. آنچه تو مي گويي هزاران سال است كه بر زبان همه جاري است و همه آن را مي دانند. شيوانا منظور ديگري داشت."

آندو تصميم گرفتن نزد استاد بازگردند و از خود او معناي جمله اش را بپرسند. استاد با ديدن مجدد دو جوان لبخندي زد و گفت:" وقتي يك انسان دچار مشكل مي شود. بايد ابتدا خود را به نقطه صفر برساند. نقطه صفر وقتي است كه انسان در مقابل كائنات و خالق هستي زانو مي زند و از او مدد مي جويد. بعد از اين نقطه صفر است كه فرد مي تواند برپا خيزد و با اعتماد به همراهي كائنات دست به عمل زند. بدون اين اعتماد و توكل براي هيچ مشكلي راه حل پيدا نخواهد شد. باز هم مي گويم فاصله بين مشكلي كه يك انسان دارد با راه چاره او ، فاصله بين زانوي او و زميني است كه برآن ايستاده است

اگه صخره و سنگ در مسیر رودخانه نباشه صدای آب هیچگاه قشنگ نیست

شاید مرداب قشنگ نباشه ولی از اون می تونیم نیلوفر رو پیدا کنیم

يکي ازم پرسيد چرا انقدر مي خندي گفتم به کار دنيا يا بايد خنديد، يا بايد گريست


من اگه نخندم، گريه ام مي گيره
  

از میان کسانی که برای دعای باران به تپه ها میروند تنها کسانی که با خود چتر به همراه می برند به کار خود ایمان دارند

هر روز اولين روز بقيه ي زندگيست ، پس براي شروع كردن هيچوقت دير نيست  

کسانی که دیر قول می دهند خوش قول ترین مردمانند

آنکه بالاتر است ما را بدبخت می داند. آنکه از ما پایین تر است ما را خوشبخت تصور می کند. اما هر دو آنها در اشتباه هستند. زیرا ما گاهی خوشبخت هستیم و یا بدبخت. بدبختی در روزهایی است که به کمبودهای زندگی خود توجه داریم. و خوشبختی ما در لحظات کوتاهی است که به نعمتهای زندگی خود نظر داریم

شوخي شوخي به گذشته ها نگاه کنيد و جدي از آنها درس بگيريد

عمر اگر خوش گذرد زندگي نوح كم است


ور بسختي گذرد نيم نفس بسيار است

عاشق و آزاده باشید در سایه پروردگار

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهدی  | 

http://video.tinypic.com/player.php?v=4mj8hm9

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهدی 

وای وای تا حالا اینطوری سرما نخورده بودم ،دور از جون شما دارم جون میکنم بدن درد شدید

همراه با مخلفات سرما خوردگی .دیشب تا صبح فقط نشسته بودم ،جرات نمیکردم بخوابم تا دراز میکشیدم احساس خفگی بم دست میداد و با اینکه بخاری هم روشن بود ولی باز میلرزیدم

ولی خوب فرصتی شد تا کمی راز و نیاز با خدای خودم کنم.البته یادم نیست چی گفتم چون تب داشتم احتمالا" دیشب

خدا کلی حال کرد از دست چرت و پرت های من .ولی هر لحظه حضورش رو در کنارم احساس کردم

همش زیر سر دوست خوبم از وبلاگ یک زن بود متاسفانه این ویروس سرما خوردگی رو همه جا در دنیای مجازی پخش کرد

ولی خدا پدر مادر دوست عزیزم کاظم را بیامرزه که اساسی حال داد امروز اول با یک نظر خصوصی از ایشان صبح را شروع کردم بعد هم زحمت کشید و برام دارو و از همه مهمتر شلغم تهیه کرد

خلاصه شلغم ها خیلی داره حال میده

الان هم جای همگی خالی یک سوپ توپ درست کردم فکر کنم دیگه آماده باشه

من هر وقت مریض میشم ترسهام میزنه بالا نه که فکر کنین از مردن میترسم ها نه ،مشکلاتم یادم میاد

و همین ترس و نگرانی برام میاره اتفاق یک داستانی میخوندم شاید بد نباشه  شما هم اونو بخونید

متاسفانه ترسهای کاذب بزرگترین مانع در راه پیشرفت ما هستند و از قدیم گفتن از هر چی بترسی سرت میاد

 

روزي پلنگي وحشي به دهكده حمله كرده بود. شيوانا همراه با تعدادي ازجوانان براي شكار پلنگ به جنگل اطراف دهكده رفتند. اما پلنگ خودش را نشان نمي داد و دائم از تله شكارچيان مي گريخت. سرانجام هوا تاريك شد و يكي از جوانان دهكده با اظهار اينكه پلنگ داراي قدرت جادويي است و مقصود آنها را حدس مي زند خودش را ترساند و ترس شديدي را بر تيم حاكم كرد.

شيوانا با خوشحالي گفت كه زمان شكار پلنگ فرا رسيده است و امشب حتما پلنگ خودش را نشان مي دهد . ازقضا پلنگ همان شب خودش را به گروه شكارچيان نشان داد و با زخمي كردن جواني كه به شدت مي ترسيد ، سرانجام با تير هاي بقيه از پا افتاد.

يكي از جوانان از شيوانا پرسيد:”چه چيزي باعث شد شما رخ نمايي پلنگ را پيش بيني كنيد؟ در حالي كه شب هاي قبل چنين چيزي نمي گفتيد!؟“

شيوانا گفت:” ترس جوان و باور او كه پلنگ داراي قدرت جادويي است باعث شد پلنگ احساس قدرت كند و خود را شكست ناپذير حس كند. اين ترس ها و باورهاي ترس آور و فلج كننده ما هستند كه باعث ایجاد مشکلات و زور گو شدن قدرتمندان میشود . پلنگ اگر مي دانست كه در تيم شكارچيان كساني حضور دارند كه از او نمي ترسند هرگز خودش را نشان نمي داد!“

تنها راه غلبه بر ترس روبرو شدن با آن است. ما غالبا به طرف حوادثی کشیده می شویم که از رویارو شدن با آنها وحشت داریم.بنابراین اگر از تنهایی بترسید تنهایی را برای خود به ارمغان می آورید. اگر از بدهکار بودن بترسید به احتمال زیاد با تمام زیر و بم آن آشنا خواهید شد. اگر از دستپاچگی و پریشان حالی واهمه داشته باشید همان را تجربه خواهیدکرد. این، روش زندگی برای تشویق ما انسانها به رشد کردن است.

مردم اشتباهات زندگی خود را روی هم می ریزند و از آنها غولی بوجود می آورند که نامش تقدیر است

برای تلفظ کوتاهترین کلمه "بله" یا "نه" خیلی بیشتر از یک نطق باید فکر کرد

تنها دوراه برای زیستن در زندگی خود داری ،اول اینکه هیچ معجزه ای را باور نکنی، ودیگر اینکه همه چیز را معجزه بدانی

ملتمس دعا

عاشق و آزاده باشید در سایه پروردگار

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهدی  | 

 روزي مردي نزد شيوانا آمد و از فقر و تنگدستي گله كرد. او گفت كه در دهكده زميني كوچك دارد و كلبه اي محقرانه و متاسفانه دخل و خرجش كفاف تامين معاش خانواده را نمي دهد و هر روز از روز قبل فقير تر و تنگدست تر مي شود. او گفت كه در دهكده براي او كاري نيست و تمام اهل خانه چشم اميدشان به اوست تا كاري براي خود دست و پا كند و درآمدي كسب نمايد. اما چنين كاري پيدا نمي شود و او نمي داند كه چه كند.

شيوانا از مرد پرسيد:” اگر تو همين الآن در راه بازگشت به خانه بميري و از دنيا بروي . خانواده ات چه مي كنند!؟ “ مرد فكري كرد و گفت:” خوب آنها اول برايم عزاداري مي كنند و بعد چون گرسنه هستند و بايد براي خود غذايي دست و پا كنند ، هر چه دارند را جمع مي كنند و زمين و كلبه را مي فروشند و به شهر ديگري مي روند و در آنجا دسته جمعي كار مي كنند تا خودشان را سير كنند. “

شيوانا از مرد پرسيد:” اگر همين الآن زلزله اي بيايد و همه چيز حتي همان كلبه و زمين را از بين ببرد و چيزي براي فروختن و كسي براي خريدن در دهكده باقي نماند ، اما تو و خانواده و بقيه اهل دهكده به فرض محال زنده بمانيد ، آنگاه چه مي كنيد؟“

مرد تنگدست فكري كرد و گفت:” خوب ! اندكي قوت لايموت جمع مي كنيم و دسته جمعي به شهر ديگري مهاجرت مي كنيم و دسته جمعي هر جا كاري بود مستقر مي شويم و زندگي كولي وار را شروع مي كنيم!“

آنگاه شيوانا تبسمي كرد و گفت:” خوب! حتما بايد بميري و يا حتما بايد زلزله اي بيايد تا تو و خانواده ات به خود تكاني بدهيد و مهاجرت را شروع كنيد. تا زنده اي كمي تلاش به خرج دهيد و اگر لازم آمد همين امشب مهاجرت را شروع كنيد!“

به یاد داشته باش که خدا گاهی وقتی می خواد خصوصی باهات حرف بزنه,اون حرف رو تو یه مشکل می پیچه و واست می فرسته.به مشکل نچسب خودتو از قید همه چیز رها و آزاد کن.

در نبرد بین روزهای سخت و مردمان سخت ,این مردمان سخت هستند که می مانند.

ای خدائی که کشی ناز دلم         امشبی را تو شنو راز دلم

ای مرا منبع احسان و کرم           نِه به دامان عنایات سرم

بی کسم غیر توام یاری نیست     جز توام در دو جهان کاری نیس

درد دل با تو فقط میگویم              دربدر گشته تو را می جویم

همه گویند که من مجنونم           از غم هجر کسی محزونم

آری ایدوست که مجنون توام       دل و جان سوخته محزون توام

روز و شب ذکر ترا میگویم           گل احسان تو را می بویم

تا بمیرم نروم از بر تو                 نکشم دست ز خاک در تو

تو پناه من و جانان منی             تو بهشت منو رضوان منی

ای انیس شب تنهایی من         همدم این دل شیدایی من

نکشم دست ز دامان تو من       میهمانم به سر خوان تو من

من گدای توام و بنده تو             غرق در خجلت و شرمنده تو

شاد کن از کرم و لطف دلم        گرچه از حضرت تو من خجلم

عاشق و آزاده باشید در سایه پروردگار

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهدی  | 

تشکر میکنم از همه کسانی که که اینها را به من آموختند شاید نوشتنشان بهترین راه قدردانی باشد.

همیشه آرزو میکنیم ای کاش اینطوری نبودیم.ما قسمت های از وجود خودمون رو که غیر قابل قبول میدانیم انکار میکنیم به جای پذیرش این حقیقت که ما هیچ کدوم انسانهای کاملی نیستیم .

یکی از دلایلی که در پذیرش همه خصوصیات خودمون حایز اهمیت است اینه که همین پذیرش ما را وادر میکنه با خودمون مهربان تر و ملایم تر باشیم .

زمانی که که تعادل نداریم و گرفتار افراط و تفریط هستیم یا احساس عدم اعتماد به نفس داریم و یا خجالت میکشیم و میترسیم .میتونیم واقعیت رو بشکافیم و به خودمون بگیم من احساس ترس و نگرانی میکنم و اشکالی هم نداره

اگر ما کمی احساس حسادت حرص ویا عصبانیت میکنیم به جای انکار این احساس و یا سرکوب کردنش در درونمان، میتوانیم با آن روبرو شویم و آن را بپذیریم .

این طور برخورد به ما کمک میکنه تا خیلی سریع از لا به لای این احساسات گذشته و ازشون بالاتر بریم و بشون مسلط بشیم .

تمرین۱) هر احساسی سراغمون آمد ۳ بار با صدای بلند آن را تکرار کنیم

تمرین۲)هر احساسی داریم به خودمون بگیم برای نیم ساعت آینده من مثلا ترس دارم یا نگرانم و یا خجالت میکشم و همین طوری که هستم خوبه و اونو میپذیرم

وقتی ما قسمت های از وجودمون رو با ضعف های که داریم میپذیریم معجزهای سحر آمیز اتفاق میافته پا به پای صفات منفی خود متوجه صفات مثبت و خوبی های خود میشویم .به جنبه های شگفت انگیز درونمان که تا حالا به آنها افتخار نکردیم و یا حتی از وجودشون بی خبر بودیم پی ببریم

وقتی که ویژگی های منفی شخصیت ما ظاهر میشوند میتونیم آنها رو به عنوان بخش کوچیکتری از تصویر بزرگتری در نظر بگیریم که شامل صفات خوب هم میشود و به جای اینکه خودمون رو مورد قضاوت ناعادلانه وتنبیه قرار بدیم ،به این توجه کنیم که ما انسان هستیم و آیا میتونیم با خودمون رفتار همراه با مهربانی داشته باشیم و آن را پذیرا باشیم ،مثل زمانی که یک عزیز به منزل شما میاد و در آن موقع ما دیگه او را مورد قضاوت قرار نمیدیم و او را به خانه دعوت میکنیم و از با او بودن لذت میبریم و روی خوبیها و لحظه های خوش تمرکز میکنیم .

ما میتونیم عصبانی باشیم . میتوانیم آرام هم باشیم پذیرش تمام آن چیزی که هستیم به ما کمک میکنه که به خودمون بگیم (ممکنه من کامل نباشم .اما به همین صورت که هستم خوب و مورد قبولم).آرامش عظیم خوابیده در پس آن را تجربه کنید.

از اینجا به بعد میشه تلاش کرد برای بهتر شدن .پس می پذیریم سپس دعا میکنیم و بعد تلاش برای رشد و پیشرفت .اگه وقت داشتید احساسات و افکارتون را بنویسید برای خودتون ،یا اونها رو حتما"با یکی که قابل اعتمادتون هست مشارکت کنید.برای من این عمل خیلی جواب داده وباعث شده از خیلی شرایط سخت به راحتی عبور کنم.

زندگي مثل پيانو است ، دكمه هاي سياه براي غم ها و دكمه هاي سفيد براي شادي ها . اما زماني ميتوان آهنگ زيبايي نواخت كه دكمه هاي سفيد و سياه را با هم فشار دهيم

مهربانی مهم تر از دانایی است

و

شناخت این امر خود آغاز دانایی است

ناراحت بودن برای آنچه نداريد نابود کردن چيزهايی است که داريد

قدرت حل مسائل در درون شماست

تنبلي مانند زنگ است براي آهن,شخص را بيشتر از كار ميكاهد

هر قدر بيشتر به دنبال نعمتهای خداوند بگرديد، به همان اندازه بيشتر بدست می آوريد.

خود را سرزنش نكنيد، زيرا خود باوري را كاهش مي دهد .

در زمان تنش و فشار عصبی به خاطرات خوش و دوران شيرين زندگيتان فكر كنيد .

اغلب مشكلات در واقع ناشی از فـقدان تـفكر است

اغلب مردم تقريباً به همان اندازه ای شاد هستند كه ذهن خود را برای آن مهيا كرده اند

هيـچ وقت برای لذت بردن از زندگی و برای عوض شدن ديـر نيست

عاشق و آزاده باشید در سایه پروردگار 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهدی  | 

امروز یک برنامه مستند می دیدم به اسم دماغ

این فیلم در رابطه با جراحی پلاستیک مخصوصا" بینی بود ،خلاصه که کلی خندیدم جالبی این فیلم در اینجا بود که فیلمساز وارد یک دبیرستان دخترانه شد و از آنها سوال کرد کی دوست داره بینی اش رو عمل کنه یک دفعه همه دستها بالا رفت بعد چهره ها رو که از نزدیک نشان میداد اکثرا" از بینی های زیبایی برخوردار بودند

واما دلایل آنها برای جراحی بینی

۱/مد است

۲/تغییر و تحول در زندگی

۳/اینطوری جذاب تر میشم

۴/خواستگارها بیشتر میشوند

۵/آخه اعلام شده به نسبت هر یک پسر ۸ دختر وجود دارد پس هر کس زیباتر در اولویت تر

۶/آخه دختر خالم هم عمل کرده

۷/کلاس داره

۸/دوستام مسخره میکنند

باور کنید این فک من درد گرفته بود از خنده

فکر کنم اگر با سر رفتن در چاه مد شود از فردا یک ایرانی در دنیا زنده نمی ماند

جند تا تصویر از بینی بعد از عمل زیبایی دیدم که شخص جراحی شده به مراتب زشت تر از قبل شده بود

مشکل اینجاست که ما ایرانیها از همه چیز بجای استفاده سوء استفاده میکنیم

جراحی بینی برای کسانی خوب است که بینی بزرگ و بد ریختی دارند نه برای کسی که همین طوری هم زیباست

           

مثل این بنده خدا

جالبی این فیلم اینجا بود که با یکی از تهیه کنندگان و کارگردان های کشور مصاحبه میکرد و ایشان میگفتند که یک بار برای بازی در فیلمی به یک خانم نیاز داشتیم بعد از دادن آگهی در روزنامه حدود چند هزار نفر مراجعه کردن که ۵۰ در صد آنها بینی خود را عمل کرده بودند و ما بخاطر یک سری مسائل و حتی آن نقش مجبور بودیم آنها را بدون گرفتن تست رد کنیم و در بین خانمهای عادی به دنبال شخصی برای بازی در آن نقش بگردیم چیزی که بسیاری از پسرها و دخترها فکر میکنند چون زیباتر شده اند پس احتمال قبول شدنشان در این فیلم یا کلا" در سینما بیشتر است

به عنوان مثال دقت کنید آلپاچینو ،ژراد دپاردیو،روبرت د نرو با بینهای بزرگ ولی بهترین بازگران دنیا هستند و برنده بهترین جوایز شاید به نوعی بخاطر چهره دست نخورده خود از آنها در فیلمهای بزرگ استفاده میشود

به عنوان یک پسر خدمت شما عرض کنم که

پسری که به دنبال ازدواج و زندگی کردن باشد مطمئنا" به دنبال دختری میگردد که ساده تر باشد .شما هیچ پسری را پیدا نمیکنید که به دنبال زیبایی نباشد ولی زیبایی طبیعی، چون میداند این مسئله در آینده برای زمانی که صاحب فرزند هم میشود موثر است پس در نتیجه نگاه میکند ببیند چند درصد از چهره همسر آینده اش از خودش نیست .اگر دیدید پسرها سر و دست میشکنند برای همچین دختر خانمهایی که فقط ۲۰ کیلو آرایش دارند و با بدترین وضعی لباس می پوشند بدانید هدف چیزی جز سوء استفاده جنسی نیست شک نکنید

من خودم به طرز لباس پوشیدن و زیبایی خیلی اهمیت میدم ولی دیگه مثل گذشته سعی نمی کنم از خودم فاصله بگیرم هر چقدر بیشتر ماسک بزنیم ،بیشتر بین خودمان و دیگران فاصله ایجاد میکنیم

اولویت ها بیشتر باید اخلاق و رفتار و طرز فکر باشد

حالا اگر کسی همه زیبایها را داشته باشد ولی همسر یا دوستی عصبانی، شکاک ، بد دهن  داشته باشد آیا ارزش دارد، آن موقع باز هم به زیبایی آن شخص فکر میکنیم و از کنار این نواقص به راحتی می گذریم

عمرا" ،با اجازه اون موقع در راهروی دادگاه همدیگر را ملاقات میکنند با برگه پزشکی قانونی برای ایراد ضرب و شتم

سعی کنیم زیبایی در درون ما باشد باور کنید کسی که قلبش پاک و زیبا باشد در روی چهره او هم تاثیر میگذارد وباعث زیبایی بیرون هم میشود

به امید اینکه همه خوشبخت باشند و با بینی های خوشگل

 

عاشق و آزاده باشید در سایه پروردگار

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهدی  | 

روزي روزگاري سيلي شهر كوچكي را تهديد كرد و همه بدنبال نجات خود بودند به جز يك نفر كه مي گفت :         « خدا مرا نجات خواهد داد و من ايمان دارم » وقتي آب بالا آمد  ؛ يك جيپ براي نجات او آمد ولي آن مرد گفت :    « خدا مرا نجات خواهد داد و من ايمان دارم » و از سوار شدن امتناع كرد ؛ آب كمي بالاتر آمد و به طبقه دوم خانه اش رسيد  و براي نجات او قايقي فرستادند  ولي دوباره آن مرد از رفتن امتناع كرد و گفت : « خدا مرا نجات خواهد داد و من ايمان دارم » و آب باز هم بالاتر آمد و مرد به پشت بام خانه اش آمد و براي نجات مرد هليكوپتري فرستادند  ولي مرد باز هم امتناع كرد و گفت : « خدا مرا نجات خواهد داد و من ايمان دارم » تا اينكه غرق شد و مرد ؛‌ آنگاه خدا را ديد و با عصبانيت  گفت : « من به تو ايمان داشتم ؛ چرا نجاتم ندادي ؟ چرا دعاهاي مرا نشنيدي ؟ » و سپس خداوند پاسخ داد : « من دعاهاي تو را شنيدم ؛ پس فكر ميكني چه كسي  براي نجات تو ؛ جيپ و قايق و هليكوپتر فرستاد ؟ ».

اگر به كاری كه مي كنيد ايمان داشته باشيد و اگر برای عملی ساختن روياهای خود دست به تلاش ببريد هركاری امكان پذير و شدنی خواهد بود.

ضعف در رفتار باعث ضعف در شخصيت ميشود .

با کسی که بديهای تو را نگه دارد و خوبيهای تو را فراموش کند معاشرت مکن.

آنچه یکبار اتفاق افتاد ممکن است هرگز دیگر اتفاق نیفتد ولی اگر ، دومین بار تکرار شد باید منتظرش برای بار سوم نیز بود

شما همان چيزی هستيد كه باور داريد ، شما همان كسی می شويد كه انتظارش را داريد ، انتخاب با شماست .

اگر ديدتان را نسبت به انجام كار كمی عوض كنيد ، جدی ترين كارها هم مثل يك شوخی به نظر مي رسد .

وقتی كه غُلُو می كنيد و سعی می كنيد كسی باشيد كه نيستيد مطمئن باشيد كه مردم می فهمند .

نبردهای زندگی هميشه به نفع قويترين ها و يا سريع ترين ها پايان نمی گيرد ، بلكه دير يا زود از آن كسی است كه بُـردن را باور دارد

لازم نيست هر كاری كه انجام می دهيد با موفقيت همراه باشد . بعضی ها با چشم پوشی از موفقيت، آرامش خود را حفظ می كنند امكان تغيير در زندگی هست ، ديگران اين كار را كرده اند .

اشخاصي كه بدبختانه به لذات شديد و حاد خو گرفته اند ديگر از لذات معتدل حظ نميبرند و همواره با اضطراب دنبال شادي و نشاط ميگردند.

آنكه پرنده نيست نبايد بر پرتگاهها آشيان سازد .

هيچ چيز در زندگي شيرين تر از اين نيست كه كسي انسان را دوست بدارد. من در زندگاني خود هر وقت فهميده ام كه مورد محبت كسي هستم, مثل اين بوده است كه دست خداوند را بر شانه خويش احساس كرده ام

خدا به انسان دو چشم ولي يك زبان عطا كرده

است, تا دو برابر آنچه را كه ميگويد به چشم ببيند

همه از  كودكي تاكنون  در سر خود روياهائي داشته اند كه ممكن است سركوب شده باشد و بيائيد بار ديگر اين روياها را كه هنوز دوست داريم را  زنده كنيم ؛ فهرست را در كاغذي بنويسيم  ؛ لحظه رسيدن به رويا را در مغزمان تخيل كنيم و لذت ببريم و سپس راجبش هدف كذاري كنيم ؛ ودر اينجا  ؛ ايمان ؛ روياهاي شما را قاطعانه به واقعيت تبديل ميكند

زنان تحصيلكرده همسران خوبي از آب در مي آيند , زيرا

براي اينكه توضيح بدهند كه چرا غذا شور يا بيمزه شده است كلمات بيشتري در اختیار دارند

عاشق و آزاده باشید در سایه پروردگار

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهدی  | 

سن اش زياد نبود . صورتش كك و مكي بود و قدش در حدود یک و نیم متر . موهاي زردی داشت

كه هميشه باعث مورد تمسخر قرار گرفتن ديگران مي شد .

مادرش براي نگه داري و تامين مخارجش معمولا شب ها را كار مي كرد . گاها مي شنيد كه

 به او حرامزاده مي گفتند ولي او معني اين جمله را نمي دانست . مي دانست كه مادرش

 عطر ندارد ولي هميشه بوي عطر مي دهد ! يك بار كه از مادرش پرسيده بود حرامزاده

 يعني چي ؟ مادرش گريه كرده بود و او مي دانست كه نبايد به كسي اين جمله را بگويد ،

 چون مادرها با شنيدن اين جمله گريه مي كنند و او دوست نداشت كه هيچ مادري گريه كند .

 او عاشق مادرش بود . مادرش صبح ها برايش نان و كره درست مي كرد و شكر رويش

مي پاچيد و او مي خورد . او عاشق لقمه هايي بود كه مادر در دهانش مي گذاشت .

عصر ها مادر برايش كتاب كودكان مي خواند و او خود را جاي سوپر من و بت من

 مي پنداشت و مي دانست كه روزي سوپر من مي شود . زمستان رسيده بود . مي دانست

مادرش شب ها از سرما در بيرون خانه مي لرزد . دوست داشت كاري بكند ولي نمي دانست

چه كاري . معني فكر كردن را نمي دانست و گر نه حتما براي مادرش كاري مي كرد . يك

شب كه مادرش نبود ،ماموران به خانه آنها آمد و او را با خود برد . خارج از شهر ، زير يك پل ،

جسدي بود كه او بايد شناسايي مي كرد . وقتي ملحفه را از روي جسد كنار زدند ، مادرش

را عريان ديد كه سياه شده بود . پليس از او پرسيد كه جنازه را مي شناسد و او فقط گفته

بود : مادر . كنار جسد چوبي ديده مي شد كه مادر را با او زده بودند  .

شنيد كه پليس ها مي گويند : اين هم يك مورد ديگه . احتمالا يارو پول نداشته و درگير شدند

و ... او نمي دانست درگير يعني چي

  پليس او را با ماشين به جايي برد كه همه بچه بودند . ديگر خبري از نان و شكر نبود و او

خيلي دوست داشت بداند پرورشگاه يعني چي ؟ چهره عريان مادر هميشه جلوي نظرش بود .

دوست داشت لباسي گرم براي مادرش تهيه كند . در زمستان سال بعد ، يك روز كه پرستاري

براي سركشي به اتاقش آمده بود او را آويزان از طنابي ديد بود كه كيسه هايي را هم در

دست داشته بود . پرستارها گفتند : يك خودكشي موفق ديگر !

وقتي او را پايين آوردند و در كيسه هايي كه در دستانش بود باز كردند ، هزاران لباس را ديدند

 كه او براي مادرش جمع كرده بود و هيچ پرستاري تا به امروز نفهميد كه او خود را كشته بود

تا براي مادرش كيسه لباسهاي گرم ببرد تا مبادا مادر

عريانش سرما بخورد . او عاقبت توانسته بود كاري براي مادرش بكند 

  عاشق و آزاده باشید در سایه پروردگار

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهدی  | 

خدايا تو خيلي بزرگي و من خيلي كوچك جالب اينجاست كه تو به اين بزرگي هيچ وقت من رو

به اين كوچيكي فراموش نميكني ولي من به كوچيكي توبه اين بزرگي رو گاهي فراموش

ميكنم

خداوند می فرمایید

به ياد داشته باشيد كه فكر كردن راجع به نتيجه كار خلاف تسليم بودن است؛آن به اين معني است كه شما نگرانيد كه چرا مسأله اي آن نتيجه دلخواه شما را به بار نياورده است.اين نوع رفتار نشان مي دهد كه شما عشق من به خود را باور نداريد و به اين حقيقت كه زندگي شما تحت كنترل من است و هيچ چيز از قلمرو سيطره من خارج نيست،اعتقاد نداريد. هيچگاه راجع به اينكه مسأله اي چگونه و به چه نحوي تمام خواهد شد و چه پيامدهايي بدنبال خواهد داشت،فكر نكنيد.اين وسوسه در شما نشانه اين است كه به من اعتماد نداريد.اگر مي خواهيد كه من امور شما را به عهده بگيرم،مي بايد تمام تشويشها و نگرانيها را كنار بگذاريد.من تنها زماني شما را هدايت مي كنم كه شما خود را كاملاًَ به من سپرده باشيد و زماني كه من شما را از راهي به راه ديگري كه انتظارش را نداشته ايد هدايت مي كنم، خود شما را در ميان بازوانم حمل خواهم كرد. آنچه شما را بطور جدي ناراحت مي كند،استدلالها،نگرانيها و تشويشهايي است كه خود براي خود ايجاد مي كنيد و اينكه مي خواهيد خواست خود را به هر قيمتي بدست آوريد. من مي توانم تمام مايحتاج شما را،چه مادي و چه معنوي،برآورم،فقط اگر به من بگوييد: خداوندا،تو نيازهاي مرا بر آورده ساز،سپس با چشمان بسته آرام بگيريد. به شما نعمتهاي فراوان خواهم داد اما فقط در صورتي كه خود را بطور كامل به من سپرده و به من توكل كرده باشيد. ولي شما تنها زمان ناراحتي به من دعا مي كنيد و از من مي خواهيد كه مشكلاتتان را آنگونه كه خود مي خواهيد حل كنم.در حقيقت شما به من اعتماد نداريد و فقط مي خواهيد كه من آرزوهاي شما را بر آورده سازم و خود را با خواسته هاي شما وفق دهم. به مانند آن بيماري نباشيد كه نزد طبيب رفته ولي خود نسخه خود را مي پيچد.بلكه حتي در مواقع ناراحتي چنين دعا كنيد: خداوندا،تو را ستايش مي كنم و از تو براي اين مشكلي كه حكمتي در آن نهفته است،سپاسگزارم و از تو مي خواهم كه همه چيز را براي من در اين زندگي زميني و گذرا به بهترين وجه تدبير كني زيرا تو مي داني چه چيز به صلاح من است. گاهي شما حس مي كنيد كه مصيبتها و پيشامدهاي ناگوار به جاي كم شدن بيشتر مي شوند.نگران و مضطرب نشويد.چشمهايتان را ببنديد و با ايمان كامل چنين دعا كنيد: ارده تو جاري شود. آنگاه كه چنين گفتيد،من حتي اگر لازم باشد،معجزه نيز مي كنم! ولي تنها زماني چنين خواهم كرد كه خود را به تمامي به من سپرده باشيد. من هميشه به شما فكر مي كنم ولي تنها زماني مي توانم به كمكتان بشتابم كه كاملا به من تكيه كرده باشيد

در مراحل گو نا گون زندگی در آ هنین را به روی دیروز ببندیم که دیگر وجود ندارد وپرده زخیمی بر روی  آینده بیاویزیم و سعی نکنیم که به گوشه های ان چشم بدوزیم فردا هنوز نیامده است فقط به امروز توجه داشته باشیم

و سعی کنیم که امروز را  به بهترین وجه وبا اطمینان خاطر بگذرانیم

 

همان چیزی باشیم که فکر میکنیم هستیم

در این دنیا هیچ شادی و رضایتی به پای غلبه بر ترس نمی رسد اگر ما برای حرکتی رو به جلو به کمک  قدرت فکر ایمان و دعا آ ماده باشیم همه آنچه را که برای فتح شجاعت و غلبه بر ترس در ذهن وقلبمان  نیاز داریم دارا هستیم

اگر به راستی رسالت اصلی زندگی ما . تحمل کردن زندگی باشد چشم انداز بسیار سیاه و غم افزای  پیش روی ما خوا هد بود . عقیده و تصور بهتر این است که می توانیم بر موانع خود غلبه کنیم  تفکر شجاعانه را عادت خود کنیم  انگاه جرات و شهامت به طرف ما جاری خواهد شد .

به کمک ایمان ترس را عقب برانیم و برای شجاعت دعا کنیم

ما مخلوق پروردگارمان هستیم پس روند امور را به او بسپاریم

گاهی زندگی از انسان روی بر می گرداند و تمام مشکلات با هم می ایند در یک لحظه شاد و خوشحالیم و در یک

لحظه بعد چند خبر بد به گوشمان می رسد خود را به آخر خط رسیده میبینیم در این هنگام است که خالق بزرگ

تصمیم گرفته که ما را ازمایش کند کار ها را به او بسپاریم  و با اطمینا ن روند زندگی خود را ادامه دهیم کم کم روزنه های امید پیدا می شوند فقط کاری را که از دست خودمان بر می اید انجام دهیم  بقیه امور با اوست

 

عاشق و آزاده باشید در سایه پروردگار

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهدی  |