تبليغاتX
(دولت عشق (آرامش درون
تو زندگی مثل زودپز باش. هر وقت جوش آوردی در کمال خونسردی سوت بزن
چند روزی است که در حال مطالعه کتاب ۴ اثر از فلورانس اسکاول شین هستم

دلم نیامد شما را در لذت خواندن این کتاب شریک نکنم به جرات یکی از اثر بخش ترین کتابهایی بوده که تا کنون خوانده ام اگر دوست ندارید در زندگیتان تغییری ایجاد شود پیشنهاد میکنم این کتاب را نخوانید چون بعد از خواندن به شدت روح و ذهن شما را درگیر میکند و اگر خواهان تغییری عمیق و پایدار هستید مثلا" در زمینه مالی یا عاطفی و رفتاری و عشق حتما" این کتاب را مطالعه کنید که معجزه میکند

قسمتهای از آن را به اختصار اینجا بیان میکنم

هر آنچه آدمی در خیال خود تصویر کند دیر یا زود در زندگیش نمایان میشود مردی میشناسم که از مرضی معین که بسیار نادر بود میترسید اما آنقدر به آن مرض فکر کرد و درباره اش مطالعه کرد که آن بیماری آشکارا بدنش را فرا گرفت و مرد . در واقع او قربانی خیالپردازی خود شد

ذهن سه بخش دارد نیمه هشیار ،هشیار و هشیاری برتر .ذهن نیمه هشیار هر فرمانی را به آن بدهند مو به مو انجام میدهد چون قدرت بالای دارد هر آنچه آدمی عمیقا" احساس یا به روشنی مجسم کند بر ذهن نیمه هشیار نقش اثر میکذارد و مو به مو در صحنه زندگی ظاهر میشود

آنچه مهم است این میباشد که برای دگرگونی در ذهن نیمه هشیار باید تاکید کنیم که دو قدرت وجود ندارد تنها یک قدرت وجود دارد و آن قدرت خداست پس دلسردی هم وجود ندارد و این اکتشاف یعنی یک شادی غیره منتظره

زنی را میشناختم که نگران سراغم آمد و از بی پولی شکایت کرد و گفت هیچ پولی برای خرید سال نو ندارد به او گفتم خدا با توست او روزی تو را میرساند فقط تو باید یک کار انجام دهی و آن اینکه به گونه ای رفتار کنی که انگار مقدار زیادی پول به تو رسیده زن گفت من کلا" ۱۰ دلار بیشتر ندارم گفتم با ۵ دلار آن کاغذ کادو و چسب تهیه کن و آماده باش تا آن پول برسد و از الان به گونه ای رفتار کن که انگار آن پول را بدست آوردی او مرا ترک کرد  دو روز بعد با من تماس گرفت و با گریه بمن گفت امروز مبلغ بسیار زیادی پول از طریق کسی که هرگز فکرش را نمیکردم به دستم رسید 

درست هنگامی که انسان کوچکترین نشانهای از آنچه طلبیده نمیبیند باید برای آن تدارک ببیند

در سالی که نیویورک گرفتار کمبود شدید مسکن بود ،زنی باید خانه ای پیدا میکرد البته همه آن را امری محال میدانستند و با او میگفتند متاسفیم که مجبوری بروی در هتل زندگی کنی ولی او مدام میگفت خدایا راه را برای آن خانه های که برایم میخواهی بگشا  او ایمان داشت که برای هر تقاضایی ،عرضه ای هست .به فکر افتاد چند پتوی نو بخرد اما همین که ترس به او غالب شد گفت پتو نخر شاید نتوانستی خانه ای بگیری ولی سریع به خود تشر زد و همان لحظه رفت و دو عدد پتو خرید  .

فردای آن روز به طور معجزه آسا بین ۲۰۰ متقا ضی یک آپارتمان ، آن آپارتمان به او داده شد  پتوها که نشانگر ایمان فعال او بود او را صاحب خانه کرد

جز تردید و هراس هیچ چیز نمیتواند میان انسان و بزرگترین آرمانها یا مراد دلش فاصله ایجاد کند به محض اینکه آدمی بتواند بی هیچ دلهره ای آرزو کند بی درنگ برآورده میشود

مراقب گفتار خود باشید

روزی از دوستم پرسیدم فرزندت سرخک گرفته گفت خدا رو شکر هنوز نه ،یعنی اینکه من منتظرم تا سرخک بگیرد همین فکر و طرز بیان باعث شد ۳ روز بعد فرزندش سرخک بگیرد

جهان هستی بازتاب دهنده افکار و اعمال و گفتار شماست ذهن نیمه هشیار شوخی سرش نمیشود اگر به شوخی به کسی میگویید من کلا" بد شانسم او دستور شما را اجرا میکند و هر آنچه بد است را برایتان به ارمغان می آورد

این جمله زندگی بسیاری را دگرگون کرد بهترین دوستم روزی سراغم آمد و گفت دارم ورشکست می شوم کمک کن، گفتم چی شده گفت با کسی شریک شدم که مدام ناله میکند و غر میزند گفتم سریع شراکت را با او بهم بزن و این جمله را برای مدتی هر روز با قاطعیت بیان کن من کاری دارم عالی به شیوه ای عالی با خدمتی عالی برای پاداشی عالی

امروز او از بزرگترین سرمایه داران است  

تجسم کنید

آنچه را که دوست دارید به آن برسید به صورت واضح در ذهنتان تصویر کنید خود را در خانه مورد علاقه و رویائی تان ببینید  و هر روز آن را تجسم کنید با جزئیات .همسر مورد علاقه یا ماشین دلخواه تان را در کنار خود تجسم کنید  .اگر به خانه ای علاقمند هستید روزی به آن محل بروید یک عکس از آن تهیه کنید و هر روز آن عکس را نگاه کنید و خود را در آن خانه و صاحب آن تجسم کنید و شک نکنید مدتی بعد شما صاحب آن میشوید فقط یادتان باشد بگویید آن خانه یا مشابه آن هر کدام را که خدا صلاح دانست

سپس به گونه ای رفتار کنید که انگار از پیش به آرزویتان رسیده اید مقداری لوازم جهت تزیین خانه بخرید تا ذهن نیمه هشیار شما متوجه شود و بدنبال فراهم کردن شرایط رسیدن شما به آن باشد .باز هم تاکید میکنم تنها یک قدرت وجود دارد و آن خدا است بطلبید شک را از خود دور کنید و سریعا" آنچه را طلب کرده اید دریافت میکنید .

یادمان باشد به گونه ای رفتار کنیم که گویی به هر آنچه میخواهیم رسیده ایم اگر آرزوی کرده ایم و به آن نرسیده ایم بدانیم رفتار ما همان رفتار قبل است و تا عوض نشود تغییری در آرزویمان و زندگی رخ نمیدهد مثلا" اگر در آرزوی رسیدن به ثروت هستید ولی هنوز به این فکر میکنید که اگر پولم تمام شد چیکار کنم یا بروم از چه کسی قرض کنم یا اگر بدهکار شدم چطوری بدهی ام را پس بدهم شما ثروتمند که نمیشوید هیچ بلکه فقیر تر هم میشوید چون به ذهن نیمه هشیار دستور میدهید برایتان فقر هدیه بیاورد  

موفق و پایدار باشید

به امید اینکه شما هم به تمام آرزوهایتان برسید

عاشق و آزاده باشید در سایه پروردگار

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهدی  | 

تو را قسم به شب پر ستاره، تو را قسم به دل پاره پاره، تو را قسم به شهاب گریزان، تو را قسم به لحظه های برگ ریزان، تو را قسم به نگاه معصوم کودک، تو را قسم به شکوه باز شدن غنچه های پر امید، تو را قسم به اشک توبه، تو را قسم به ستاره های دل انگیز، تو را قسم به دعای مادر!
 چنان ذکرت را بر زبانم جاری کن که حتی در بستر بیماری و در زمان گفتن هر آنچه که نمی دانم، فقط نام تو بر زبانم باشد بگذار چنان در روح و افکارم رخنه کنی که هیچ تارو پودی از من بدون تو شکوفا نگردد. چنان در درون روحم باش تا هر گام و حرکتی از من بوی خدا بدهد
 
در دستانم دو جعبه دارم که خدا به من داده است. او گفت:غصه هایت را درون جعبه سیاه بگذار و شادی هایت را درون جعبه طلایی.به حرف خدا گوش کردم.شادی ها و غصه هایم را درون جعبه ها گذاشتم. جعبه طلایی روز به روز سنگین تر می شد و جعبه سیاه روز به روز سبک تر.

از روی کنجکاوی جعبه سیاه را باز کردم تا علت را دریابم.دیدم که ته جعبه سوراخ است و غصه هایم از آن بیرون می ریزد.سوراخ جعبه را به خدا نشان دادم و گفتم:در شگفتم که غصه های من کجا هستند؟خدا با لبخندی دلنشین گفت:ای بنده من!همه آنها نزد من٬ اینجا هستند.

پرسیدم پروردگارا!چرا این جعبه ها را به من دادی؟چرا ته جعبه سیاه سوراخ بود ؟گفت:ای بنده من!جعبه طلایی را به تو دادم تا نعمت های خود را بشماری و جعبه سیاه را برای اینکه غم هایت را دور بریزی...
 
عاشق و آزاده باشید در سایه پروردگار
 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهدی  | 

در روزگاري دور حدود قرن پانزدهم ميلادي، در روستايي نزديك نورنبرگ آلمان يك خانواده پر جمعيت 10 نفره زندگي مي كردند. شغل پدر خانواده كفاف زندگي آنها را نمي داد براي همين او شبانه روزي كار مي كرد تا همسر و فرزندانش احساس كمبود نكنند. در بين فرزندان آنها دو پسر دوقلو بودند به نامهاي آلبرت و آبريش. آنها علايق يكساني هم داشتند و دوست داشتند در آينده نقاش يا مجسمه ساز شوند. آنها آكادمي هنر سوئد را براي تحصيل خود انتخاب كرده بودند. سالها گذشت و آنها به سن دانشگاه رسيدند. اما پدر قادر به پرداخت هزينه تحصيل هردوي آنها  بطور همزمان نبود. براي همين قرار شد كه قرعه كشي كنند و نفر برنده به سوئد رود و نفر بازنده با كار در معدن كمك خرج تحصيل برادرش باشد. قرعه به نام آبريش افتاد و او به سوئد رفت وبه تحصيل در رشته نقاشي پرداخت. آلبرت هم در معدن كار مي كرد. 4 سال گذشت و حالا آبريش يك نقاش معروف شده بود. او با خوشحالي به خانه بازگشت و از آلبرت خواست تا به سوئد برود. اما دستهاي آلبرت در اثر كار در معدن خراب و ضخيم شده و انگشتانش از حالت طبيعي خارج شده بودند. او گفت: من ديگر با اين دستها قادر به نقاشي نيستم اما دستهاي تو دستهاي من هم هست. مهم اين است تو به آرزويت رسيدي. آبريش اشك ريخت و برادرش را در آغوش گرفت. برادري كه آينده اش را فدايش كرده بود. سالها گذشت و نام آبريش دورر بعنوان بهترين نقاش رنسانس در همه دنيا پخش شد. اما ازميان همه آثارش يك نقاشي بسيار زيبا وجود دارد كه آن را از روي دستهاي برادرش آلبرت كشيده و به او هديه كرده است. يك شاهكار هنري معروف به نام "دستان بهشتي".

هر وقت توی زندگی به یه در بزرگ رسیدی که روش یه قفل بزرگ بود نترس و نا امید نشو!!! چون اگه قرار بود باز نشه جاش یه دیوار میذاشتن
نیکبخت آن است که ازحال دیگران پند گیرد و بدبخت آن که از حال او پند گیرند

بیش از هر چیز نخست بدان که چه میخواهی

پافشاری جز مشترک تمامی موفقیتهای چشمگیر است

ما اغلب از فرداها قرض می کنیم، تا وام خویش را به دیروزها بپردازیم

تنها چیزی که موفقیتهای ما را محدود میسازد، تفکری ست که به ما میگوید نمیتوانی موفق شوی

چهار چیز برگشت ناپذیرند: جمله خارج شده از دهان، تیر رها شده از كمان، زندگی گذشته و فرصت های از دست رفته

كسی كه به خاطر شما دروغ میگوید به شما نیز دروغ خواهد گفت

عادات بد، رختخواب گرم و راحتی هستند كه خزیدن به درون آن آسان و خارج شدن از آن دشوار

یک شمع میتواند هزاران شمع را روشن کند، بدون آنکه چیزی از دست بدهد بمانند شادی که هیچگاه با تقسیم کردن کم نمیشود

اگر لازم باشد چیزی را بیش از دوبار قرض بگیری، یکی برای خودت بخرد

یا راهی پیدا می کنم ، یا آن را پدید می آورم

عاشق و آزاده باشید در سایه پروردگار


 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهدی  | 

گروهى از فارغ التحصيلان قديمى يک دانشگاه که همگى در حرفه خود آد م هاى
موفقى شده بودند، با همديگر به ملاقات يکى از استادان قديمى خود رفتند.ا
پس از خوش و بش اوليه، هر کدام از آنها در مورد کار خود توضيح مي داد و
همگى از استرس زياد در کار و زندگى شکايت مي کردند. استاد به آشپزخانه
رفت و با يک کترى بزرگ چاى و انواع و اقسام فنجان هاى جوراجور، از
پلاستيکى و بلور و کريستال گرفته تا سفالى و چينى و کاغذى (يکبار مصرف)
بازگشت و مهمانانش را به چاى دعوت کرد و از آنها خواست که خودشان زحمت
چاى ريختن براى خودشان را بکشند.ا

پس از آن که تمام دانشجويان قديمى استاد براى خودشان چاى ريختند و صحبت
ها از سر گرفته شد، استاد گفت: «اگر توجه کرده باشيد، تمام فنجان هاى
قشنگ و گران قيمت برداشته شده و فنجان هاى دم دستى و ارزان قيمت، داخل
سينى برجاى مانده اند. شما هر کدام بهترين چيزها را براى خودتان مي
خواهيد و اين از نظر شما امرى کاملاً طبيعى است، امّا منشاء مشکلات و
استرس هاى شما هم همين است. مطمئن باشيد که فنجان به خودى خود تاثيرى بر
کيفيت چاى ندارد. بلکه برعکس، در بعضى موارد يک فنجان گران قيمت و لوکس
ممکن است کيفيت چايى که در آن است را از ديد ما پنهان کند.ا

چيزى که همه شما واقعاً مى خواستيد يک چاى خوش عطر و خوش طعم بود، نه
فنجان. امّا شما ناخودآگاه به سراغ بهترين فنجان ها رفتيد و سپس به فنجان
هاى يکديگر نگاه مى کرديد. زندگى هم مثل همين چاى است. کار، خانه، ماشين،
پول، موقعيت اجتماعى و .... در حکم فنجان ها هستند. مورد مصرف آنها،
نگهدارى و دربرگرفتن زندگى است. نوع فنجاني که ما داشته باشيم، نه کيفيت
چاى را مشخص مي کند و نه آن را تغيير مي دهد. امّا ما گاهى با صرفاً
تمرکز بر روى فنجان، از چايى که خداوند براى ما در طبيعت فراهم کرده است
لذت نمي بريم.ا

خداوند چاى را به ما ارزانى داشته نه فنجان را. از چايتان لذت ببريد.ا
خوشحال بودن البته به معنى اين که همه چيز عالى و کامل است نيست. بلکه
بدين معنى است که شما تصميم گرفته ايد آن سوى عيب و نقص ها را هم ببينيد.ا
در آرامش زندگى کنيد، آرامش هم درون شما زندگى خواهد کرد

اگر یک بار دیگر به دنیا می آمدم بسیار سبک تر گردش می کردم. در بهار با پای برهنه زودتر به راه می افتادم و در خزان با همان پاها، دیرتر برمی گشتم، بیشتر می رقصیدم شنگول تر اسب سواری می کردم و داوودی های بیشتری می چیدم.

فکر خوب معمار و آفریننده است

نقطه آغاز تصمیم های بهتر، نقطه پایان تصمیم های بدتر است .

هرگاه بتوانیم از نیروی تخیل به همان اندازه استفاده کنیم که از نیروی بصری استفاده می کنیم هر کاری انجام پذیر است

زندگی شما تنها زمانی بهتر می شود که خودتان بهتر شوید

پرتگاه می تواند به وجدآورنده روان و یا کشنده جسم باشد

بشر به خوشبختی خیلی زود عادت می کند و چون خیلی زود عادت می کند خیلی زود هم فراموش می کند که خوشبخت است

آدم شجاع یکبار می میرد ولی ترسو هزار بار

وقتی همه نیروهای جسمی و ذهنی متمرکز شوند توانایی فرد برای حل مشکلات به طور حیرت انگیزی چند برابر می شود

وقتی که پرکاهی به چشمتان می رود ، آن را بیرون می آورید . وقتی عادتی بد وارد روح شما می شود ، می گویید : سال دیگر معالجه اش می کنیم

شر با شر خاموش نمی شود چنان که آتش با آتش، بلکه شر را خیر فرو می نشاند و آتش را آب

اعتقاد به بخت و قسمت بدترین نوع بردگی است

عاشق و آزاده باشید در سایه پروردگار

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهدی  | 

زندگي يک جست و جوي کور نيست زيستن در پيله پروانه چيست؟زندگي کن


زندگي افسانه نيست گوش کن ! دريا صدايت ميزند

هرچه ناپيدا صدايت ميزند جنگل خاموش ميداند تو را

با صدايي سبز ميخواند تو را زير باران آتشي در جان توست

قمري تنها پي دستان توست پيله پروانه از دنيا جداست

زندگي يک مقصد بي انتهاست هيچ جايي انتهاي راه نيست

اين تمامش ماجراي زندگيست

اگر در طول يك دوره زماني خاص همه چيزهايي كه سبب نگراني شما شده اند را ثبت كنيد، آنگاه چيز جالبي را كشف خواهيد كرد: « بيشتر مشكلات بزرگي كه پيش بيني كرده بوديد هرگز اتفاق نيفتاده است» و شما بدون بروز آن مشكل از آن مرحله عبور كرده ايد يا در موارد زياد مشكلي پيش بيني مي شد به آن بزرگي كه فكر مي كرديد نبوده است. اين بدان معناست كه بيشتر انسانها خود را فداي نگراني مي كنند، و اين نگراني سبب مي شود كه از بكار بردن يك راه حل سازنده براي حل مشكل منصرف شويم. بنابراين نه تنها از نظر روحي و فكري دچار اضطراب و تشويش مي شويم بلكه دقيقه ها و ساعتهاي باارزشي را كه مي توانستيم به يك كار سودمند بپردازيم از دست مي دهيم.

اما راه حل چيست؟ براي جلوگيري از اين وضعيت اغلب لازم است منبع بروز نگراني را تحت كنترل خود در آوريد. و آن را تبديل به موردي با اهميت كمتر كنيد. سپس آن را تجزيه و تحليل نماييد. تا بتوانيد در آرامش بيشتر راه حل مناسب را پيدا كنيد. پس اولين قدم اين است كه هر چه مشكل به نظر شما بزرگ آمد آن را در ذهن خود كوچك كنيد. اگر بتوانيد از اين مرحله گذر كنيد. در پيدا كردن راه حل مناسب به مراتب موفق تر خواهيد بود و گاه متوجه مي شويد كه مشكل به آن بزرگي فكر مي كرديد نبوده است و گاه اصلاً اين مشكل رخ نداده است.

چندي پيش كنسرتي بزرگ و مهم در رم برگزار شد كه رهبري آن را توسكانيني بر عهده داشت يكي از نوازندگان اركستر سراسيمه به سمت توسكانيني رفت در حاليكه چهره اش از اضطراب و نگراني به شدت قرمز شده بود و نزدیک بود از ترس سکته کند. او به توسكانيني گفت ساز من به درستي كار نمي كند و من نمي توانم نت E_flat را اجرا كنم. من چه كار كنم چند لحظه ديگر كنسرت شروع مي شود.

توسكانيني با لبخندي به نوازنده خود نگاه كرد و دست خود را به آرامي روي شانه او گذاشت و با آرامش گفت دوست من نگران نباش نت E_flat در موسيقي كه امروز اجرا مي كنيم وجود نخواهد داشت.

دفعه بعدي كه خود را در ميان نگراني يافتيد احتمالاً آنقدر توانا شده ايد كه آنرا متوقف كنيد و از خود بپرسيد. احتمال بروز چنين مشكلي چقدر است. و اگر اين اتفاق بيفتد راه حل شما آماده است

هميشه راه بهتري هست

براي اينكه يك برنده باشيد تمام چيزي كه لازم داريد همه آن چيزي است كه الان داريد

يك انسان بخاطر مغز و دستانش حقوق نمي گيرد، بلكه بخاطر استفاده اي كه از آنها مي كند حقوق مي گيرد

انسان تا حصار اطراف خود را خراب نكند نمي فهمد كه زنداني بوده است

خداوند به هر پرنده اي دانه اي مي دهد ولي آنرا داخل لانه اش قرار نمي دهد

همه چيز گفته شده است ولي تا زمانيكه كسي نمي شنود ما ادامه مي دهيم و دوباره از ابتدا شروع مي كنيم.

عاشق و آزاده باشید در سایه پروردگار

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهدی  |